هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
#پارت_74
غر زنان دنبالم راه افتاد ..
+ تو هم که همش گشنته!
بعد این حرفش شکمش از گرسنگی صدای بدی داد ..
قهقهه ای زدم:
_انگار تو هم بدت نمیاد شکموو..
خنده ای کرد و با هم وارد غذاخوری شدیم ..
سلن قلدر دانشگاه نگاه بدی بهم کرد..
واقعا چون کراشش بهم پیشنهاد داده بود اینجوری باهام رفتار میکرد ؟
سری به تاسف تکون دادم سرمو به سمت ملیسا گرفتم ..
_چی میخوری ؟
+ ساندویچ و نوشابه!
سری تکون دادم از سر جام بلند شدم ..
سمت مسئول غذا خوری رفتم ..
آقا حجت که مرد میانسالی بود با دیدنم لبخند مهربونی زد :
± سلام دخترم چی میخوای؟
_ سلام عمو جون..دوتا ساندویچ و ی دوغ ی نوشابه میدی؟
سری تکون داد و رفت که بیاره ..
حضور کسیو کنارم حس کردم سرمو برگردوندم دیدم سلن خیره منه..
سرمو به معنی چیه تکون دادم ..
که حرصی لب زد:
+ هر چی نگاهت میکنم زیبایی نمیبینم چی باعث شد بیاد سمت تو ؟
واقعا این دختر روانی بود!
فکر کرده بود انقدر هول پسرام که برم سمت کراش چپر چولاقه این؟
سری به تاسف تکون دادم که لجش گرفت ..
+خیلی هَر.زه ای! ک.ر پرست!
چشم غره ای بهش رفتم
_ با من درست صحبت کن سلن!
من دخترای دورت نیستم که هر چی بگی بگم چشم!!
بعد با تحقیر ادامه دادم:
_شایدم کراش جونت بخاطر شخصیت مزخرفته که سمتت نمیاد!..
بعد جلوی چشمای حرصیش ساندویچ و نوشابه دوغ رو از روی میز چنگ زدم به سمت ملیسا رفتم ..
#پارت_74
غر زنان دنبالم راه افتاد ..
+ تو هم که همش گشنته!
بعد این حرفش شکمش از گرسنگی صدای بدی داد ..
قهقهه ای زدم:
_انگار تو هم بدت نمیاد شکموو..
خنده ای کرد و با هم وارد غذاخوری شدیم ..
سلن قلدر دانشگاه نگاه بدی بهم کرد..
واقعا چون کراشش بهم پیشنهاد داده بود اینجوری باهام رفتار میکرد ؟
سری به تاسف تکون دادم سرمو به سمت ملیسا گرفتم ..
_چی میخوری ؟
+ ساندویچ و نوشابه!
سری تکون دادم از سر جام بلند شدم ..
سمت مسئول غذا خوری رفتم ..
آقا حجت که مرد میانسالی بود با دیدنم لبخند مهربونی زد :
± سلام دخترم چی میخوای؟
_ سلام عمو جون..دوتا ساندویچ و ی دوغ ی نوشابه میدی؟
سری تکون داد و رفت که بیاره ..
حضور کسیو کنارم حس کردم سرمو برگردوندم دیدم سلن خیره منه..
سرمو به معنی چیه تکون دادم ..
که حرصی لب زد:
+ هر چی نگاهت میکنم زیبایی نمیبینم چی باعث شد بیاد سمت تو ؟
واقعا این دختر روانی بود!
فکر کرده بود انقدر هول پسرام که برم سمت کراش چپر چولاقه این؟
سری به تاسف تکون دادم که لجش گرفت ..
+خیلی هَر.زه ای! ک.ر پرست!
چشم غره ای بهش رفتم
_ با من درست صحبت کن سلن!
من دخترای دورت نیستم که هر چی بگی بگم چشم!!
بعد با تحقیر ادامه دادم:
_شایدم کراش جونت بخاطر شخصیت مزخرفته که سمتت نمیاد!..
بعد جلوی چشمای حرصیش ساندویچ و نوشابه دوغ رو از روی میز چنگ زدم به سمت ملیسا رفتم ..
- ۶۹۳
- ۱۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط