چند دقیقه بعد

چند دقیقه بعد
تو مسیری که جی پی اس نشون می‌داد
میدوریا در حالی که باکوگو دستش رو دور گردن اون انداخته بود جلو‌ می‌رفت
که یهو یه صدای بلند شنیده شد
طوری که همه درختا لرزید و باکوگو و میدوریا محکم زمین خوردن
باکوگ زود بلند شد و با ترکیبی از عصبانیت و هیجان داد زد
_اون دیگه چه کوفتی بود
میدوریا زود به اون سمت دوید
_زود باش کاچان
صدا از اون طرفه
شاید بچه ها اونجا باشن
میدوریا به سمت باکوگو رفت و دوباره زیربغلش‌ رو گرفت
و با هم به سمت صدا دویدن
.
.
.
لب های پایینیش‌ می‌لرزید
شوکه نمی‌تونست چشماشو از روی جنازه روهم تلنبار شده دوستاش برداره
محکم روی‌ زمین افتاد
_نه نه نه نه نه نه ن..... هق
دیدگاه ها (۰)

او به ارامی دستش را دور شونه ی دکو انداخت و اون را به سمت خو...

رمان یک نیمکت فاصله

پارت ۸

به نام خدا--سیلام🤓🌚بعد میلیارد ها سال بهار یادش اومد سناریو ...

سناریوی شماره ۳ تک پارتی. نکته:من هرچی فکر کردم گفتم بزار ای...

عاشقان مرگ

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۵۳

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹¹ویو لیلیتداشتم به کمک ...

سناریوی شماره ۲ تک پارتی.اسم:دکو تنهام نذار.زمان وقتی دکو از...

پارت 8(در عمق نگاه تو)هفت سال از آن زمان می‌گذشت و حالا تمام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط