بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم
پاسخ قسمت چهارم :
حکایت استدلالی از دیدن :
شخصی به نام ذِعلب،از امیر المؤمنین علیه السلام پرسید: آیا پروردگارت را دیدهای.
به قول این پرسش: اگر ندیدهای، پس چطور شهادت میدهی؟! و نکته آن که بحث در همان دیدن اراء است.
ایشان در پاسخ فرمودند:ما کُنْتُ اَعْبُدُ رَبّا لَمْ أرَهُ - من پروردگاری را که نبینم، نمیپرستم.
او با تعجب پرسید: یا اَمیرَ الْمُؤْمِنینَ! کَیْفَ رَاَیْتَهُ - ای امیر المؤمنین! را چگونه دیدی؟!
فرمود : وَیْلَکَ یا ذِعْلِبُ لَمْ تَرَهُ الْعُیُونُ بِمُشاهَدَةِ الأبْصارِ وَلکِنْ رَأتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقائِقِ الاْیمانِ -وای بر تو! دیدههای ظاهر او را نتواند دید، ولی دیدههای دل به وسیله حقایق ایمان او را مشاهده میکنند.(اصول کافی، ج 1، ص 245)
پس مشاهده می کنیم و شهادت می دهیم، و این شهادت راست و صادق میباشد.
حکایت دوم : دوستی پرسید: من این جمله حضرت را درک نمیکنم! به او گفتم: اگر کافری از تو بپرسد که خدای نادیده را چگونه میپرستی؟! تو نیز همین پاسخ را میدهی و میگویی: تو یا کوری یا چشمت را بستهای که نمی بنینی! من میبینم، تو نیز چشم عقل و دلت را باز کن، تا ببینی.
خدای حسی : عاقبت حس گرایی و بالتبع جهانبینی مادی، همان گوساله سازی سامری و گوساله پرستی امت حضرت موسی علیه السلام خواهد شد. حال خواه آن إله کاذب، مجسمه و بت باشد، یا إلههای مدرنی که مردمان را به بندگی خود میکشانند! چرا که انسان مألوه بنده الهگرا و پرستنده خلق شده است، پس هیچ کس گریزی از پرستش ندارد، چنان که گریزی از دین، کتاب و امامت ندارد، منتهی برخی به بدلیها و تقلبی ها روی میآورند. در جهانبینی مادی ماتریالیستی، گفته میشود که جزتجربه حسی،هیچ شناختی مقبول نمیباشد،لذا اگر خدایی هست، باید آن را با چشم سر ببینیم، یا با دست لمس کنیم، یا دست کم صدایش را با گوش بشنویم و این سخن جدیدی نیست، مردمان عصر حجر و قوم بنی اسرائیل نیز همین را می گفتند که این متمدنهای مرتجعِ امروزی می گویند.
البته اگر از آنها بپرسید: چنان چه هیچ چیزی بدون تجربه حسی مقبول نیست پس وجود خدا را چگونه انکار می کنید، مگر تجربه حسی کرده اید، مگر عالم را سیر کرده و دیدهاید که خدایی نیست؟ دیگر پاسخی ندارند.(پایان)
پاسخ قسمت چهارم :
حکایت استدلالی از دیدن :
شخصی به نام ذِعلب،از امیر المؤمنین علیه السلام پرسید: آیا پروردگارت را دیدهای.
به قول این پرسش: اگر ندیدهای، پس چطور شهادت میدهی؟! و نکته آن که بحث در همان دیدن اراء است.
ایشان در پاسخ فرمودند:ما کُنْتُ اَعْبُدُ رَبّا لَمْ أرَهُ - من پروردگاری را که نبینم، نمیپرستم.
او با تعجب پرسید: یا اَمیرَ الْمُؤْمِنینَ! کَیْفَ رَاَیْتَهُ - ای امیر المؤمنین! را چگونه دیدی؟!
فرمود : وَیْلَکَ یا ذِعْلِبُ لَمْ تَرَهُ الْعُیُونُ بِمُشاهَدَةِ الأبْصارِ وَلکِنْ رَأتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقائِقِ الاْیمانِ -وای بر تو! دیدههای ظاهر او را نتواند دید، ولی دیدههای دل به وسیله حقایق ایمان او را مشاهده میکنند.(اصول کافی، ج 1، ص 245)
پس مشاهده می کنیم و شهادت می دهیم، و این شهادت راست و صادق میباشد.
حکایت دوم : دوستی پرسید: من این جمله حضرت را درک نمیکنم! به او گفتم: اگر کافری از تو بپرسد که خدای نادیده را چگونه میپرستی؟! تو نیز همین پاسخ را میدهی و میگویی: تو یا کوری یا چشمت را بستهای که نمی بنینی! من میبینم، تو نیز چشم عقل و دلت را باز کن، تا ببینی.
خدای حسی : عاقبت حس گرایی و بالتبع جهانبینی مادی، همان گوساله سازی سامری و گوساله پرستی امت حضرت موسی علیه السلام خواهد شد. حال خواه آن إله کاذب، مجسمه و بت باشد، یا إلههای مدرنی که مردمان را به بندگی خود میکشانند! چرا که انسان مألوه بنده الهگرا و پرستنده خلق شده است، پس هیچ کس گریزی از پرستش ندارد، چنان که گریزی از دین، کتاب و امامت ندارد، منتهی برخی به بدلیها و تقلبی ها روی میآورند. در جهانبینی مادی ماتریالیستی، گفته میشود که جزتجربه حسی،هیچ شناختی مقبول نمیباشد،لذا اگر خدایی هست، باید آن را با چشم سر ببینیم، یا با دست لمس کنیم، یا دست کم صدایش را با گوش بشنویم و این سخن جدیدی نیست، مردمان عصر حجر و قوم بنی اسرائیل نیز همین را می گفتند که این متمدنهای مرتجعِ امروزی می گویند.
البته اگر از آنها بپرسید: چنان چه هیچ چیزی بدون تجربه حسی مقبول نیست پس وجود خدا را چگونه انکار می کنید، مگر تجربه حسی کرده اید، مگر عالم را سیر کرده و دیدهاید که خدایی نیست؟ دیگر پاسخی ندارند.(پایان)
- ۱۴۱
- ۲۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط