#شراب_سرخ

#شراب_سرخ



Part: ⁴⁸


#فصل_دوم



تو حال خودم بود که‌ تقی به در خورد و یکی اومد داخل ...سرم رو بالا آوردم و با جنا روبه رو شدم!



جونکوک: جنا ! ...اینجا چی کار میکنی؟!



خواستم از جام بلند شم که با دست بهم علامت داد بشینم! ...سمت مبل روبه روییم رفت و نشست ...



جنا : راستش ...جونکوک اگه فکر میکنی من دارم رابطه ی دوستانه ی تو و تهیونگ رو بهم میزنم باید بگم ...

جونکوک: من هیچوقت همچین فکری نکردم!

جنا : اما ...

جونکوک: میدونم که وقتی دیدی من و تهیونگ داشتیم بحث میکردیم چطوری سعی کردی قضیه رو جمعش کنی ...حتی برای درگیر نشدنمون هم اومدی و بین ما وایسادی با این که ممکن بود آسیب ببینی !

جنا : من واقعا نمیخوام بخاطر من دوستی شما بهم بخوره ...من هردوتون رو مثل برادر های نداشته ی خودم دوست دارم!!

جونکوک: متوجه ام ...ولی این قضیه دوست داشتن سره کای هم هست؟!

جنا : ها ...خب همتون مثل برادر های منین هر سه تاتون رو دوست دارم !

جونکوک: ولی رو تهیونگ فکر کنم یکم قضیه فرق داشته باشه نه ؟!

جنا : چی نه نه اصلا اینطور نیست ...

جونکوک: که اینطور...خب اگه حرفه دیگه‌ای نداری میتونی بری !

جنا : آم باشه ...




ویو جنا :






از جام بلند شدم و از اتاق زدم بیرون...انگار یکم از حرفای آخرم ناراحت شده بود ...ولی نمیتونستم بگم که من چه حسی نسبت به تهیونگ دارم!
...نمیتونستم اینو واضح بگم که دوسش دارم !
...ولی اون میدونست دارم ازش مخفی میکنم و دروغ میگم بخاطر همین ناراحت شد !!



سمت پله ها رفتم و یکی یکی پایین اومدم ...چرا خودم همچین حسی بهم دست داده بود؟!
نکنه چون داشتم به جونکوک دروغ میگفتم اینطور بودم ؟!
تو افکارم بودم که یهو صدایی تو گوشم پیچید ... برگشتم سمت صدا که با تهیونگ مواجه شدم!!



تهیونگ: چیزی شده؟!

جنا : ها نه ...



تهیونگ اروم اومد نزدیک تر و موهام رو داد پشت گوشم ...



تهیونگ: ناراحت به نظر میای !
جنا : نه خوبم...

تهیونگ: با جونکوک بحثت شده؟!

جنا : نه چیزی نیست  ...(تههه داره گوه میخوره ،با کوک بحثش شدهههه تهههههه )



خواستم برم که گرفت از دستم ...



تهیونگ: یه چیزی شده ، داری ازم مخفی میکنی!

جنا : چه لزومی داره اصلا بهت بگم!! (عصبی)

تهیونگ: چرا عصبی میشی من فقط میخوام کمکت کنم!

جنا : به کمک تو هیچ احتیاجی ندارم!!!(بلند)



دلیل پرخاشگریم رو روی تهیونگ نمیدونستم ولی واقعا حالم خوب نبود و تهیونگ فقط داشت میرفت رو مخم !!



تهیونگ: باشه اگه نمیخوای کمکت کنم از اول میگفتی من نمیخواستم اذیتت کنم...

جنا : اره اره داری اذیتم میکنی برو نمیخوام ببینمت!! ( زنیکه عجب رویی داره هااااا،شیطونه میگه برم جرش بدمممم)

تهیونگ: ولی ...



ویو تهیونگ:


حرفی که زد عین تیر خورد تو قلبم ...برو دیگه نمیخوام ببینمت! ...جدی بود؟!‌
چرا یهو اینطوری میکنه ...



خواستم ارومش کنم ...نزدیکش رفتم اما یهو محکم هلم داد و سرم جیغ زد ...


جنا : نزدیکم نشو!!(جیغ)



رفتم عقب...چش شده بود؟!



ادامه دارد ....



چطور شد؟ 🍒،لایک و کامنت یادتون نره
دیدگاه ها (۱۰)

ممنون که میخونین این داستان واقعی نیست

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

Do I love him, or do I hate him?P:¹³وقت رفتن بود واسه آخرین ...

سرنوشت پارت(۱۰)اون میدونه که دیگه دختر نیستی(پوزخند)جونکوک خ...

THE FIRST KISSPART: 4♡: خب حالا باید از خود رئیس بخوای و بری...

منو تهیونگ به کلاس خیره شدیم و رفتیم تو که یهو در بسته شد دو...

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ⁷ویو یوناداشتیم میرفتیم سمت کوه ...

«اسلاید بعد لباس تهیونگ»لتس گو؟؟فایتینگ 🔮 🤞 (تابع قوانین ویس...

ویو جونگ کوک صبح:از خواب بیدار شدم و یاد اتفاق های دیروز افت...

سالاد خوشگلا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط