Do I love him, or do I hate him?
Do I love him, or do I hate him?
P:¹³
وقت رفتن بود واسه آخرین بار رفتم پیش لوسیفر و ازش خدافظی کردم داشتم میرفتم سمت اتوبوس که رابین جلوم اومد قبلا ازم خوشش میومد ولی فکر کنم الان عاشقمه
رابین:سلام بانو میگم میتونم فردا یه ساعت...
_بگو ببینم رابین میخوام من باهات قهوه بخورم؟
بهبه جونگکوک غیرتی ای جان بمیرم پسر خوشگلمم
رابین: بین جئون شاید زورت بهم برسه ولی من اینو میدونم که جینا از من خوشش میاد حالا برو و مزاحمم نشو
خیلی غیر منتظره صدای قهقه جونگکوک بلند شد بعد به رابین نزدیک شد
_بگو ببینم...چه حسی داری وقتی جینا منو پسر گوگولیم صدا میکنه؟
الان لو رفتیم؟
رابین:هه فکر کردی حرفت رو باور میکنم...جینا تو یه چیزی بگو.. بگو بهش هیچ حسی نداری
ایش الان بگم وایی چون تو مهربونی میام باهات عمرا خوب بزار جونگکوک رو خوشحال کنم
+ببین رابین من خیلی جونگکوک رو دوست دارم و اره بهش میگم پسر کوچولو مشکلی داری؟
میتونیم حلش کنیم
(نه عزیزم مشگل گشای ابوالفضل)
که یهو صدای جیغ همه دخترا بلند شد
که داشتن یه ما نگاه میکردن صورتم داغ شده بود بخدا داشتم از خجالت آب میشدن ای کاش زمین دهن باز کن با جفت پا برم توش
جونکوک دستم رو گرفت و رفتیم سمت اتوبوس همه دخترا داشتن تو اتوبوس با نفرت نگاهم میکردن حسودا برید بمیرید کوکی شوهرمه اصلا
نیم ساعتی میشه تو راهیم اره ؟خسته شدم آنقدر نشستم خواستم بلند شم که جونکوک با صدای خواب الود دستم رو گرفت و گفت
_کجا؟
+حوصلم سر رفته .
_برو زود بیا.
دستور داد؟عمرا بیام اصلا
P:¹³
وقت رفتن بود واسه آخرین بار رفتم پیش لوسیفر و ازش خدافظی کردم داشتم میرفتم سمت اتوبوس که رابین جلوم اومد قبلا ازم خوشش میومد ولی فکر کنم الان عاشقمه
رابین:سلام بانو میگم میتونم فردا یه ساعت...
_بگو ببینم رابین میخوام من باهات قهوه بخورم؟
بهبه جونگکوک غیرتی ای جان بمیرم پسر خوشگلمم
رابین: بین جئون شاید زورت بهم برسه ولی من اینو میدونم که جینا از من خوشش میاد حالا برو و مزاحمم نشو
خیلی غیر منتظره صدای قهقه جونگکوک بلند شد بعد به رابین نزدیک شد
_بگو ببینم...چه حسی داری وقتی جینا منو پسر گوگولیم صدا میکنه؟
الان لو رفتیم؟
رابین:هه فکر کردی حرفت رو باور میکنم...جینا تو یه چیزی بگو.. بگو بهش هیچ حسی نداری
ایش الان بگم وایی چون تو مهربونی میام باهات عمرا خوب بزار جونگکوک رو خوشحال کنم
+ببین رابین من خیلی جونگکوک رو دوست دارم و اره بهش میگم پسر کوچولو مشکلی داری؟
میتونیم حلش کنیم
(نه عزیزم مشگل گشای ابوالفضل)
که یهو صدای جیغ همه دخترا بلند شد
که داشتن یه ما نگاه میکردن صورتم داغ شده بود بخدا داشتم از خجالت آب میشدن ای کاش زمین دهن باز کن با جفت پا برم توش
جونکوک دستم رو گرفت و رفتیم سمت اتوبوس همه دخترا داشتن تو اتوبوس با نفرت نگاهم میکردن حسودا برید بمیرید کوکی شوهرمه اصلا
نیم ساعتی میشه تو راهیم اره ؟خسته شدم آنقدر نشستم خواستم بلند شم که جونکوک با صدای خواب الود دستم رو گرفت و گفت
_کجا؟
+حوصلم سر رفته .
_برو زود بیا.
دستور داد؟عمرا بیام اصلا
- ۲۱۸
- ۰۴ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط