{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قدیما تو سرمای سوزناک آخر پاییز، هیچی اندازه رفتن به خونه

قدیما تو سرمای سوزناک آخر پاییز، هیچی اندازه رفتن به خونه گرم و دنج مادربزرگ پدربزرگ و کنار اونا بودن، بهمون حال نمیداد!

یادش بخیر...
دیدگاه ها (۳)

صفا و صمیمیت رو فقط میشد تو این خونه های قدیمی، پای خاطرات پ...

پارت ۳۰ — «آخرین نقشه»صبح روز بعد، رها وارد پذیرایی شد و دید...

😞 لذتی که توی خوابیدن با لباس مدرسه، بین ساعت ۷ تا ۷:۱۵ صبح ...

### پارت اول: عطر قهوه و آرامشِ صبحگاهی نورِ کمرنگِ خورشید ا...

P7F2انیا رفت حاضر شد راه اوفتاد به سمت کافه تا بکی رو دید و ...

🌱پاییز که میاد،انگار دنیا یه جور دیگه‌ای عاشق می‌شه...هوا که...

دو سال گذشته بود.تهیونگ و ات حالا ازدواج کرده بودن و زندگی‌ش...

ادامه دامیان:بیا بریم خونه من باشه انیا:باشه اونا رفتن خونه ...

ویو اشپز خونه ایزوکو طبق عادتش زود تر از همه بیدار شد وقتی چ...

P19F2ویو تو مدرسه هند:بچه ها این هفته کارگردان کاران نمیان چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط