پارت ۲۷

چون دوستون دارم نخواستم توی خماری بمونید 🙃
پرش زمانی به ۴ سال بعد
امروز روز تولدش و شروع زندگی مستقلی اش بود توی دانشگاه سئول رشته ی حقوق قبول شده بود اما آیا این تولد شب خاصی برای اون می شد؟ اون حالا بزرگ تر برجسته تر و یه زن کامل بود همسرش که هنوزم از وجودش بی خبره داشت برای امشب تدارک میدید همه شریک ها و مافیا هارو به این جشن تولد دعوت کرده بود دختر از کمدش خوشگل ترین لباس رو برداشته بود داشت آماده می شد که در اتاقش زده شد لیندا بود کسی که خیلی وقته باهاش صمیمی شده
لیندا: چطوری دختر ؟
مایسا: خوبم (خنده)
لیندا: هیجان داری؟
مایسا: خب یکم یا شایدم نمیدونم بیشتر ، آم اون چیه دستت
لیندا: این لباس توئه جونگکوک گفت اینو بهت بدم
مایسا زیپ کاور لباس رو باز کرد با چیزی که دید خشکش زد
مایسا: چرا لباس عروس؟
لیندا: تم امشب سفیده حالا چرا جونگکوک لباس عروس داده نمیدونم (میدونه ولی مجبوره دروغ بگه) مطمئنم توش میدرخشی
ویو داماد
داشتم آماده می شدم خیلی استرس داشتم امشب تمام ماجرا برملا می شد اما دیگه تموم شد باید بفهمه که قضیه چیه
مایسا به کمک لیندا آرایش کرد موهاشو درست کرد و لباس عروس رو که ساده و شیک بود رو پوشید و عطر زد لیندا هم خودش آماده شد ساعت ۹ بود همه مهمون ها اومده بودن جونگکوک یه کت شلوار سفید رنگ پوشیده بود انقدر خوشتیپ شده بود که .... رفت داخل اتاق خودش و مایسا وقتی مایسا رو دید چشم هاش گشاد شد
مایسا: جونگکوک اومدی؟
کوک: اا...اره
مایسا:وایی چرا لباس عروس برام گرفتی کل شب اینطوری اذیت میشم که
کوک: مهم اینه که خوشگل شدی
مایسا: اون که درسته
کوک: خب بریم؟
مایسا: بریم
مایسا دستشو دور بازوی جونگکوک قرار داد و باهم به سمت باغ عمارت رفتن وقتی رسیدن همه براشون دست زدن البته به خاطر تولد جونگکوک با شریک هاش صحبت می کرد و مایسا با دوست هاش این یوپ رفت سمت مایسا
این یوپ: به به دخترمون چه دافی شده
مایسا از خوشحالی پرید بغل این یوپ
مایسا: بالاخره از آمریکا برگشتییی
این یوپ: کلا ۱ ماه رفتماا چه زود دل تنگ شدی
مایسا: میخواستم دلتنگ نشم اما خب بهت عادت کردم
داشتن حرف میزدن که با صدای جونگکوک از پشت میکروفون برگشتن
کوک: سلام به مهمانان عزیز خوشحالم که در این شب زیبا کنار ما هستید و دعو تمون رو پذیرفتید همه میدونیم به چه مناسبت اینجا جمع شدیم به خاطر تولد جئون مایسا یکی از مهم ترین شخص در خانوادمون از اینجا تولد ۱۸ سالگیش و همچنین قبول شدنش در رشته حقوق رو تبریک میگم (از بالا سکوه لبخندی به مایسا زد)
اما امشب یه شب خاص برای منم هست حقیقتی که چند ساله مخفی شده نمیدونم واکنشش چیه اما دیگه بهتره که بدونه
مایسا با کنجکاوی به جونگکوک نگاه کرد
کوک: من و مایسا ....
دیدگاه ها (۱۶)

پارت ۱۳بالاخره آخر هفته رسید.نیلسو جلوی آینه ایستاده بود و ب...

شاگرد لوس من

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

عمارت مافیا ✨️🍷قسمت ⁵ساعت ¹⁰ صبح دیدگاه جونگکوک:از خواب بلند...

به زیباییه مشکی

Why Did I Fall in Love with You?P³² | Just Come HomeView: A ...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : هفتم » پیشونی پسر رو بوسید . کوک سرش...

the first lie

⟵ جونگ‌کوک ویدیوی واکنش آرمی به ورود خیره‌کننده‌ش در کنسرت پ...

جونگکوک کره رو به مقصد ژاپن ترک کرد .بیشتر از جونگ‌کوک توی ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط