{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این روزها بدجور هوایِ یک جایِ دنج به سرم زده .

این روزها بدجور هوایِ یک جایِ دنج به سرم زده .
جایی شبیهِ خانه ی مادربزرگ که صبحش بویِ سادگیِ قاجار می دهد و شب ، بساطِ آوازِ جیرجیرک ها میانِ حیاطش پهن است .
می شود کنارِ حوض نشست و با عطرِ گل هایِ گلدانِ لب پریده ی شمعدانی اش مست شد ،
می شود رویِ تخت چوبیِ کهنه اش لم داد و با صدایِ قارقارِ خش دار و جانانه ی کلاغِ بی پروایِ روی درخت ، عشق کرد .
می شود ساعت ها نشست و زندگیِ مورچه هایِ سرخوشِ تویِ باغچه را تماشا کرد ،
می شود کودکانه شاد بود ،
می شود نفس کشید !
من برایِ دلخوشی ام نه ثروت می خواهم ، نه عشق ...
من با همین چیزهای ساده خوشبختم.!!
#نرگس_صرافیان_طوفان
دیدگاه ها (۶)

گــاهے هم دوســت داشــتــن ها💞 آن طــورے ڪه مــے💞 خــواهیــم...

زندگی بافتن یک قالیستنه همان نقش و نگاری که خودت می خواهینقش...

زندگی بافتن یک قالیستنه همان نقش و نگاری که خودت میخواهینقشه...

صبح یعنی پروازقد کشیدن در بادچه کسی می گویدپشت این ثانیه هات...

پارت بیستم ویکسه هفته بعدزایمان سخت بود. آت شانزده ساعت درد ...

عطر را گذاشت سپس برس چوبی را با حرکتی نرم و آرام میان تارهای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط