{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چندپارتی جین

پارت ۴ (last)

شب شده بود و خانه آرام‌تر از همیشه بود.

جین روی مبل کنار ا.ت نشسته بود و حالا دیگر خبری از خستگی و اخم‌های اول شب نبود.

ا.ت آرام گفت:

— بهتر شدی؟

جین لبخند زد.

— خیلی.

— پس بالاخره اون جینِ لوس تموم شد؟

جین سرش رو به نشونه‌ی نه تکون داد.

— نه.

— چرا؟

— چون فهمیدم لوس شدن جلوی تو خیلی خوبه.

ا.ت خندید.

— یعنی از این به بعد هر وقت خسته باشی همین‌طوری میشی؟

— احتمالاً.

— پس من باید آماده باشم؟

— کاملاً.

ا.ت سرش رو روی شونه‌ی جین گذاشت.

— می‌دونی؟ من از این جینت خوشم میاد.

جین نگاهش کرد.

— کدوم جین؟

— همونی که احساساتش رو قایم نمی‌کنه.

جین لبخند کوچیکی زد.

— شاید چون فقط جلوی تو می‌تونم اینطوری باشم.

ا.ت دستش رو گرفت.

— پس هیچ‌وقت فکر نکن که مجبورى همیشه قوی باشی.

جین چند لحظه به دست‌های درهم‌رفته‌شون نگاه کرد.

— وقتی تو کنارمی، لازم نیست.

بعد به چشم‌های ا.ت نگاه کرد.

— تو خونه‌ی منی.

ا.ت با لبخند گفت:

— من خونه‌اتم؟

— آره.

— چرا؟

جین خیلی آرام جواب داد:

— چون هرجا تو باشی، من احساس می‌کنم رسیدم جایی که باید باشم.

ا.ت چند لحظه ساکت موند.

— جین…

— هوم؟

— این حرفت واقعاً قشنگ بود.

جین لبخند زد.

— پس امروز بالاخره تونستم قند تو دلت آب کنم؟

ا.ت خندید.

— خیلی بیشتر از قند!

جین هم خندید و پیشانی ا.ت رو بوسید.

— ممنون که امروز کنارم بودی.

— همیشه هستم.

— حتی وقتی لوس میشم؟

— مخصوصاً اون موقع.

جین لبخند زد و یک بوسه‌ی کوتاه روی لب‌های ا.ت گذاشت.

بعد پیشانی‌اش رو به پیشانی ا.ت تکیه داد و آرام گفت:

— پس من خوش‌شانس‌ترین آدم دنیام.

ا.ت لبخند زد.

— چرا؟

— چون بعد از سخت‌ترین روزم، به جایی برمی‌گردم که کسی منتظرمه.

ا.ت دستش رو فشرد.

— و من همیشه منتظرتم.

جین چشم‌هاش رو بست و لبخند زد.

این بار دیگر چیزی نمی‌خواست.

نه قربان‌صدقه، نه توجه بیشتر، نه حرف‌های طولانی.

فقط ا.ت کنارش بود.

و برای جین، همین کافی بود.

پایان

⭐️چطور بود خوشگلام ؟
حتما نظرتون رو بهم بگید


#رمان #فیک #فیکشن #سناریو
#namjoon #jin #suga #jhope #jimin #text #teahyung #jungkook #bts
#تهیونگ #جونگکوک #تهکوک #سناریو #وانشات #تکپارتی #بی_تی_اس
#نامجون #جین #سوکجین #یونگی #شوگا #جیمین #جیهوپ #هوسوک
دیدگاه ها (۳۳)

پارت آخر

💜 پارت سوم | چیزی که تهیونگ فهمیدتهیونگ هنوز با همان لبخند ش...

پارت چهارم | «فقط یه استاد»جمعه، بعد از آخرین کلاس، حیاط دان...

فیک جونگکوک خواب های واقعی

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟻| چرا ناراحتی؟صبح روز بعد، حیاط دانشگاه شلوغ‌تر ...

چندپارتی تهیونگ

ریاکشن پارت ۲

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 6 | صفحه‌ای که باید نوشته می‌شدچند روز از جشن دان...

تکپارتی | جونگکوک

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟟: چهار کلمها/ت هنوز به صفحه‌ی گوشی خیره بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط