چندپارتی جیمین درخواستی[پارت: 1]
برای آخرین بار خودشو تو آیینه چک کرد
احساس کرد هیچی تویه اجزای صورتش خاص نیست.
هروقت به چهره اش نگاه میکرد یاد قضاوتای همکلاسیاش میوفتاد و دلش میخواست بمیره درجا پودر بشه و هیچ ردی ازش نمونه.
به اجبار ماسکشو زد کلاهشو گذاشت و راه افتاد سمت مدرسش.
داخل کلاس پر بود از دانش آموزایی که راجب مدل موهاشون و طرز لباش پوشیدنشون باهم صحبت میکردن و همهمه بود.
فقط اون بود که گوشه ایی نشسته بود و صحبت های بقیه رو گوش میکرد و هیچکس به اون توجه نمیکرد موهای لخت کم پشتش رو به آرومی دور شونه هاش ریخته بود و چشماش درخشش خاصی نداشت یونیفرم ساده رو پوشیده بود که اون رو با بقیه متمایز نمیکرد روی نیمکت آخر نشسته بود فکر میکرد له خودش و اینکه جقد از خودش متنفره.
دوستی نداشت، هم میزی نداشتم، هیچکس حتی باهاش صحبت نمیکرد.
بجز به نفر
اون عاشقش بود چون تنها فردی بود که علی رغم بقیه با چهرش قضاوتش نمیکرد.
با صدای خنده ی شدید وارد کلاس شد و جمع دوستاش پشت سرش وارد شدن و میخندیدن
دختر با خودش فکر کرد.
یعنی لیاقت من نیست که اینجوری با دوستام قهقه بزنم و بخندم، فقط چون زشتم؟
اینکه اون پسر محبوب بود و فقط به ا.ت محل میداد یکم قضیه رو برای ا.ت بدتر میکرد.
وسط خندیدن خندش قطع شد سمتت برگشت و گفت:
جیمین:"سلام ا.ت جون"
جیمین پسر گرمی بود که همیشه حتی با بلندترین لحن صداشم برات آرامش خالص بود
زمزمه کردی:"سَـ.. لام"
با سلام کردن بین شما دوتا چندتا از دخترا برگشتن و نگات کردن.
تو حتی جرئت نکردی بهشون نگاه کنی
بعداز تدریس درس ریاضی زنگ استراحت شد تو رفتی سرویس تا دستو صورتتو که از اضطراب خیس عرق شده بود بشوری.
که یهو در با لگد بازشد.
یکی از دخترا:"ببینم چه غلطی کردی؟"
یک دختر دیگه:"اونی،فکر کنم باهاش حرف زد"
نمیدونم چه چیز خنده داری بود که از خنده ریسه رفتن.
محلشون ندادم
دختر سوم دستی توی موهاش کشید
دختر سوم:"حاااح داری مارو نادیده میگیری خوک کثیف؟"
یقمو گرفت و سیلی مهم نثارم کرد
از شدت ضربش روی زمین پرت شدم و به خاطر عرق سردی که کرده بودم سرم گیج میرفت.
دختراول:"دختره حرومی، عوضی"
(لطفا جنبه داشته باشید این فحش ها به شخصیت های خیالی ذهن ما نسبت داده میشوند)
نفس نفس میزدم
باید چیکار کنم؟ منم بزنمش؟ اگر بهش دست بزنم بدش نمیاد؟ بشینم و مثل یه توسری خور کتم بخورم؟ لعنت بهت ا.ت،لعنت بهت
دستش دوباره بالا رفت و رویه صورتم نشست از شدت ضربه گونم بی حس بود.
برای بار سوم دستش رو هوا خشک شد
این داستان ادامه دارد...
چچچططططووررییییننن؟؟؟؟؟؟
احساس کرد هیچی تویه اجزای صورتش خاص نیست.
هروقت به چهره اش نگاه میکرد یاد قضاوتای همکلاسیاش میوفتاد و دلش میخواست بمیره درجا پودر بشه و هیچ ردی ازش نمونه.
به اجبار ماسکشو زد کلاهشو گذاشت و راه افتاد سمت مدرسش.
داخل کلاس پر بود از دانش آموزایی که راجب مدل موهاشون و طرز لباش پوشیدنشون باهم صحبت میکردن و همهمه بود.
فقط اون بود که گوشه ایی نشسته بود و صحبت های بقیه رو گوش میکرد و هیچکس به اون توجه نمیکرد موهای لخت کم پشتش رو به آرومی دور شونه هاش ریخته بود و چشماش درخشش خاصی نداشت یونیفرم ساده رو پوشیده بود که اون رو با بقیه متمایز نمیکرد روی نیمکت آخر نشسته بود فکر میکرد له خودش و اینکه جقد از خودش متنفره.
دوستی نداشت، هم میزی نداشتم، هیچکس حتی باهاش صحبت نمیکرد.
بجز به نفر
اون عاشقش بود چون تنها فردی بود که علی رغم بقیه با چهرش قضاوتش نمیکرد.
با صدای خنده ی شدید وارد کلاس شد و جمع دوستاش پشت سرش وارد شدن و میخندیدن
دختر با خودش فکر کرد.
یعنی لیاقت من نیست که اینجوری با دوستام قهقه بزنم و بخندم، فقط چون زشتم؟
اینکه اون پسر محبوب بود و فقط به ا.ت محل میداد یکم قضیه رو برای ا.ت بدتر میکرد.
وسط خندیدن خندش قطع شد سمتت برگشت و گفت:
جیمین:"سلام ا.ت جون"
جیمین پسر گرمی بود که همیشه حتی با بلندترین لحن صداشم برات آرامش خالص بود
زمزمه کردی:"سَـ.. لام"
با سلام کردن بین شما دوتا چندتا از دخترا برگشتن و نگات کردن.
تو حتی جرئت نکردی بهشون نگاه کنی
بعداز تدریس درس ریاضی زنگ استراحت شد تو رفتی سرویس تا دستو صورتتو که از اضطراب خیس عرق شده بود بشوری.
که یهو در با لگد بازشد.
یکی از دخترا:"ببینم چه غلطی کردی؟"
یک دختر دیگه:"اونی،فکر کنم باهاش حرف زد"
نمیدونم چه چیز خنده داری بود که از خنده ریسه رفتن.
محلشون ندادم
دختر سوم دستی توی موهاش کشید
دختر سوم:"حاااح داری مارو نادیده میگیری خوک کثیف؟"
یقمو گرفت و سیلی مهم نثارم کرد
از شدت ضربش روی زمین پرت شدم و به خاطر عرق سردی که کرده بودم سرم گیج میرفت.
دختراول:"دختره حرومی، عوضی"
(لطفا جنبه داشته باشید این فحش ها به شخصیت های خیالی ذهن ما نسبت داده میشوند)
نفس نفس میزدم
باید چیکار کنم؟ منم بزنمش؟ اگر بهش دست بزنم بدش نمیاد؟ بشینم و مثل یه توسری خور کتم بخورم؟ لعنت بهت ا.ت،لعنت بهت
دستش دوباره بالا رفت و رویه صورتم نشست از شدت ضربه گونم بی حس بود.
برای بار سوم دستش رو هوا خشک شد
این داستان ادامه دارد...
چچچططططووررییییننن؟؟؟؟؟؟
- ۷۷.۸k
- ۱۳ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط