آهـــــــــای فلانی ! یـــادت باشــد ... کـــم حوصلـه ســ

آهـــــــــای فلانی ! یـــادت باشــد ... کـــم حوصلـه ســت .. ظـاهـــرش جـــدیست ..امـا دلـــی دارد کـه مــهربـانـی اش بـه وسعـت یک اقــیـانــوس است ! بــد قـول نــیـست .. امـــا گرفتار است با او راه بیا....! خــستـه کـه بــاشـد .. تــنهـایش بــگــذار ...! تودار است .. اما صبر کن خودش بعد حرفهایش را...
دیدگاه ها (۱)

پارت ۲۰ چند روز از آن شب بارانی گذشته بود.رابطه‌ی من و تهیون...

رمان اسیر خان پارت دوازدهم ۱۲

چند پارتی

🌧️ بیا بارون...بعضی بارون‌ها فقط خیابون‌ها رو خیس نمی‌کنن......

....تک پارتی از یونگی....

پارت پنجم: پچ‌پچِ نجاتتاریکیِ اون اتاق، مثلِ یه هیولایِ بزرگ...

بفرست برای اونی که باید: 💌بهت قول میدم که تو هر شرایطی کنارت...

ساعت ۹ شب بود. اَت از عصر منتظر تهیونگ بود تا باهم شام بخورن...

تکپارتی جونگکوک.و ا/ت..

꒷꒦︶꒷꒦︶ ๋ ࣭ ⭑꒷꒦ ꒷꒦︶꒷꒦︶ ๋ ࣭ ⭑꒷꒦ꫂৎدوران تاریکی زندگی جی و کیفرꫂ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط