قلدر مدرسه عاشقم شد پارت ۵.
ویو نویسنده🧸
کوک و بچه ها توی سالن ورزش درحال گرم کردن خود بودن.
مربی: خب بچه ها می خوام دو به دو با هم والیبال بازی کنید. خب بگم کیا بیان.
جیهوپ و سوجون در مقابل نامجون و جین
جیمین و شوگا در مقابل تهیونگ و جونگکوک
کوک: نمیشه منو جابه جا کنید 😡.
مربی: نچ نمیشه خب شروع میکنیم.
ته: حالا همچین میگه انگار منم دلم می خواد با این فسقلی باشم (پوزخند، سرد) 😏.
پسرا بازی کردن نوبت به گروه کوک و ته و جیمین و شوگا شده بود.
با سوت بازی شروع کردن هر دوتیم عالی بودن اخرای بازی بود که کوک خواست به توپ ضربه بزنه از اونورم ته می خواست ضربه بزنه که در یک اتفاق ناگهانی تعادلشون بهم خورد هردو افتادن. تهیونگ روی کوک افتاده بود.
همه ی بچه ها اوووو کشیدن کوک قلبش آنقدر تند می زد که کم مونده بود از سینش بزنه بیرون تهیونگ هم همینطور بود. توی چشای هم زل زدن در آخر تهیونگ به خودش امد سریع پاشد. کوک هم پاشد کاملا سرخ شده بود.
جیمین: کوک خوبی چرا قرمز شدی؟ 😁.
کوک: عاا نهه فقط گرمهه. 😅
با دستش خودشو باد زد.
جین: فکر نکنممم 😄.
شوگا: تهیونگ خوبی؟ 🫢
ته: عاا چیی ارهه خوبم 😅.
نامی: داداش عاشق شدی رفت قلبتو جئون دزدید 😉.
ته: خفه شو نامجون (عصبی)(زد تو سر نامجون). 😡
نامی: اصلا به من چه ولی من می خوام شماره جینو بگیرم. ☺️.
همشون با هم: چییی؟ 😳
هوپی: می دونستم حالا که اینجوریه منم می خوام شماره سوجونو بگیرم 😏.
شوگا: تو هم ، باشه منم شماره جیمینو می خوام 😝.
ته: هوفف شما ها عاشق شدین رفت بعد به من میگین (مغرور، عصبی) 😤.
شوگا: هوفف برام دعا کنید شماره اون جوجه را بگیرم. ته تو نمی خوای شماره کوکو بگیری؟ 😉.
ته: نههه من عاشق نشدم (جدی،عصبی) 🤬
(دروغ میگه عاشق شده یاع یاع یاع 😹)
هوپی: خیله خب حالا جوش نیار برای داداشات دعا کن 😄.
ته: هوفف به من چه 😒.
💖ویو توی حیاط زنگ تفریح ❤
بریم پیش جونگکوک 🌺
کوکو بچه ها توی حیاط در حال خندیدن بودن با امدن اکیپ تهیونگ خندشون محو شد.
شوگا: هعیی جوجه من خیلی رک میگم ازت خوشم میاد شمارتو بهم بده (جدی)
جیمین: چییی اگه شماره ندم؟ 😮.
شوگا: اون موقع قول نمی دم مهربون باشم (پوزخند). 🐱
جیمین: خیله خب بابا بیا 😡(شماره شو داد)
نامی و هوپی: ما هم از شما دوتا خوشمون میاد شمارتونو بدید (اشاره به جین و سوجون)
(جدی) 😏.
جین: من شمارمو نمیدم چرا باید بدم؟ 😤.
سوجون: منم شمارمو نمی دم 😠.
نامی:می دونین که چی میشه پس مثل یک بچه ی خوب شمارتونو بدین 🐨.
هوپی: ارههه حق با نامجونه 😏.
بچه ها از سر ناچاری شمارشونو دادن.
ته: هعیی داداشامون رفتن قاطی مرغا یا بهتره بگم خوروسا منم تنها شدم. 😩.
تهیونگ نگاهش به کوک افتاد اونم داشت نگاش می کرد با اخم پوزخندی زد و گفت.
ته: چیه اینجوری زل زدی بهم تا حالا جذاب ندیدی (پوزخند، سرد).
کوک: چرا دیدم خودمو داداشم 😝.
ته: پس چته زل زدی بهم (سرد، یکم عصبی) 😏😠.
کوک: کی گفته به تو زل زدم بعدشم تو چرا منو دید می زنی 😒.
ته تا خواست جواب بده. شوگا گفت.
شوگا: خب ما همه مون دوست پسر داریم می مونه تو و کوک شما چی؟ 😁.
کوک: هاهاها من سینگلیمو دوست دارم جیمین جون بهت تبریک میگم، جین و سوجون شما هم همینطور ایشاالله به پای هم پیر بشید 🤣.
جین، سوجون، جیمین: کوک خفه شوو 😠.
کوک: باشهه من تسلیمم. 😁
شوگا: عهه جوجه ی منو اذیت نکن 😠.
کوک: باشه اقای غیرتی 😒.
جیمین: من جوجه نیستم بس کن 😠.
شوگا دستشو انداخت روی گردن جیمین.
شوگا: تو برای من همیشه جوجه ایی جوجه ی من 😏.
یهو یه پسر از اون طرف حیاط امد پیششون.
یونسو: چطوری کوکی جونم (یونسو الفاس و کوکو برای هوس می خواد)
همه پسرا با تعجب به کوک نگاه کردن. تهیونگ عصبی دستشو مشت کرده بود (جوننن بابا پسرمم غیرتیه 😁)
کوک: خفه شوو یونسو من گفتم ازت بدم میاد فکر کنم می خاری نهه (عصبی، داد) 🤬🔪(ارههه پسرمم می خارههه نشونش بدههه)
یونسو: عوو عشقم عصبی شد 😏.
وبله با این کلمه گور خودشو کند دعوا شد و کوک بود که زیر مشت و لگد گرفته بودش پسرا به خصوص تهیونگ رفتن کوکو گرفتن اگه نگرفته بودنش زیر مشت و لگد کوک قطعا می مرد. صورتش پر خون شده بود با این حال پوزخند می زد.(نکته: کوک بوکسوره)
رفیق های یونسو امدن بلندش کردن.
یونسو: کوک تو که به هر حال مال خودمی 😏.
کوک می خواست بره بیشتر بزنتش ولی بچه ها گرفتنش.
کوک: عوضی (داد، عصبی) 🤬🔪.
تهیونگ هم بزور خودشو کنترل کرد نزنتش 😁.
بیا پایین.
پایین تر.
بیشتر.
خماریـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چه طور بود؟
خوشتون امد؟ 😉
💗💖❤😊🎈
کوک و بچه ها توی سالن ورزش درحال گرم کردن خود بودن.
مربی: خب بچه ها می خوام دو به دو با هم والیبال بازی کنید. خب بگم کیا بیان.
جیهوپ و سوجون در مقابل نامجون و جین
جیمین و شوگا در مقابل تهیونگ و جونگکوک
کوک: نمیشه منو جابه جا کنید 😡.
مربی: نچ نمیشه خب شروع میکنیم.
ته: حالا همچین میگه انگار منم دلم می خواد با این فسقلی باشم (پوزخند، سرد) 😏.
پسرا بازی کردن نوبت به گروه کوک و ته و جیمین و شوگا شده بود.
با سوت بازی شروع کردن هر دوتیم عالی بودن اخرای بازی بود که کوک خواست به توپ ضربه بزنه از اونورم ته می خواست ضربه بزنه که در یک اتفاق ناگهانی تعادلشون بهم خورد هردو افتادن. تهیونگ روی کوک افتاده بود.
همه ی بچه ها اوووو کشیدن کوک قلبش آنقدر تند می زد که کم مونده بود از سینش بزنه بیرون تهیونگ هم همینطور بود. توی چشای هم زل زدن در آخر تهیونگ به خودش امد سریع پاشد. کوک هم پاشد کاملا سرخ شده بود.
جیمین: کوک خوبی چرا قرمز شدی؟ 😁.
کوک: عاا نهه فقط گرمهه. 😅
با دستش خودشو باد زد.
جین: فکر نکنممم 😄.
شوگا: تهیونگ خوبی؟ 🫢
ته: عاا چیی ارهه خوبم 😅.
نامی: داداش عاشق شدی رفت قلبتو جئون دزدید 😉.
ته: خفه شو نامجون (عصبی)(زد تو سر نامجون). 😡
نامی: اصلا به من چه ولی من می خوام شماره جینو بگیرم. ☺️.
همشون با هم: چییی؟ 😳
هوپی: می دونستم حالا که اینجوریه منم می خوام شماره سوجونو بگیرم 😏.
شوگا: تو هم ، باشه منم شماره جیمینو می خوام 😝.
ته: هوفف شما ها عاشق شدین رفت بعد به من میگین (مغرور، عصبی) 😤.
شوگا: هوفف برام دعا کنید شماره اون جوجه را بگیرم. ته تو نمی خوای شماره کوکو بگیری؟ 😉.
ته: نههه من عاشق نشدم (جدی،عصبی) 🤬
(دروغ میگه عاشق شده یاع یاع یاع 😹)
هوپی: خیله خب حالا جوش نیار برای داداشات دعا کن 😄.
ته: هوفف به من چه 😒.
💖ویو توی حیاط زنگ تفریح ❤
بریم پیش جونگکوک 🌺
کوکو بچه ها توی حیاط در حال خندیدن بودن با امدن اکیپ تهیونگ خندشون محو شد.
شوگا: هعیی جوجه من خیلی رک میگم ازت خوشم میاد شمارتو بهم بده (جدی)
جیمین: چییی اگه شماره ندم؟ 😮.
شوگا: اون موقع قول نمی دم مهربون باشم (پوزخند). 🐱
جیمین: خیله خب بابا بیا 😡(شماره شو داد)
نامی و هوپی: ما هم از شما دوتا خوشمون میاد شمارتونو بدید (اشاره به جین و سوجون)
(جدی) 😏.
جین: من شمارمو نمیدم چرا باید بدم؟ 😤.
سوجون: منم شمارمو نمی دم 😠.
نامی:می دونین که چی میشه پس مثل یک بچه ی خوب شمارتونو بدین 🐨.
هوپی: ارههه حق با نامجونه 😏.
بچه ها از سر ناچاری شمارشونو دادن.
ته: هعیی داداشامون رفتن قاطی مرغا یا بهتره بگم خوروسا منم تنها شدم. 😩.
تهیونگ نگاهش به کوک افتاد اونم داشت نگاش می کرد با اخم پوزخندی زد و گفت.
ته: چیه اینجوری زل زدی بهم تا حالا جذاب ندیدی (پوزخند، سرد).
کوک: چرا دیدم خودمو داداشم 😝.
ته: پس چته زل زدی بهم (سرد، یکم عصبی) 😏😠.
کوک: کی گفته به تو زل زدم بعدشم تو چرا منو دید می زنی 😒.
ته تا خواست جواب بده. شوگا گفت.
شوگا: خب ما همه مون دوست پسر داریم می مونه تو و کوک شما چی؟ 😁.
کوک: هاهاها من سینگلیمو دوست دارم جیمین جون بهت تبریک میگم، جین و سوجون شما هم همینطور ایشاالله به پای هم پیر بشید 🤣.
جین، سوجون، جیمین: کوک خفه شوو 😠.
کوک: باشهه من تسلیمم. 😁
شوگا: عهه جوجه ی منو اذیت نکن 😠.
کوک: باشه اقای غیرتی 😒.
جیمین: من جوجه نیستم بس کن 😠.
شوگا دستشو انداخت روی گردن جیمین.
شوگا: تو برای من همیشه جوجه ایی جوجه ی من 😏.
یهو یه پسر از اون طرف حیاط امد پیششون.
یونسو: چطوری کوکی جونم (یونسو الفاس و کوکو برای هوس می خواد)
همه پسرا با تعجب به کوک نگاه کردن. تهیونگ عصبی دستشو مشت کرده بود (جوننن بابا پسرمم غیرتیه 😁)
کوک: خفه شوو یونسو من گفتم ازت بدم میاد فکر کنم می خاری نهه (عصبی، داد) 🤬🔪(ارههه پسرمم می خارههه نشونش بدههه)
یونسو: عوو عشقم عصبی شد 😏.
وبله با این کلمه گور خودشو کند دعوا شد و کوک بود که زیر مشت و لگد گرفته بودش پسرا به خصوص تهیونگ رفتن کوکو گرفتن اگه نگرفته بودنش زیر مشت و لگد کوک قطعا می مرد. صورتش پر خون شده بود با این حال پوزخند می زد.(نکته: کوک بوکسوره)
رفیق های یونسو امدن بلندش کردن.
یونسو: کوک تو که به هر حال مال خودمی 😏.
کوک می خواست بره بیشتر بزنتش ولی بچه ها گرفتنش.
کوک: عوضی (داد، عصبی) 🤬🔪.
تهیونگ هم بزور خودشو کنترل کرد نزنتش 😁.
بیا پایین.
پایین تر.
بیشتر.
خماریـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چه طور بود؟
خوشتون امد؟ 😉
💗💖❤😊🎈
- ۴۰.۱k
- ۲۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط