{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حاج احمد آرام دستش را بالا آورد و

حاج احمد آرام دستش را بالا آورد و
به انتهای افق اشاره کرد و گفت:

بسیجی، آنجا انتهای افق است ...
من و تو باید پرچم خود را در آنجا در انتهای افق برافرازیم.
هر وقت پرچم را آنجا زدی زمین،
آن وقت بگیر و راحت بخواب؛
ولی تا آن وقت نه!

📆 ۱۴ تیر :
سالگرد ربوده شدن حاج #احمد_متوسلیان و دیپلمات های ایرانی توسط وابسته های رژیم صهیونیستی

#سردار_سرلشکر_حاج_احمد_متوسلیان
دیدگاه ها (۲)

p34

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وسوم: روزی که زنده بودیم---صبح.چشمانم...

🍷 شراب قرمزپارت ۱۳ | سایه‌ی خیانترینا هنوز به پیام روی گوشی ...

پارت هشتمپشت در، کسی منتظرم بودآرینا هنوز کلید سیاه را در دس...

پارت ۱۷ — شبی که راه بسته شدچند روز از بسته شدن مسیرهای جنوب...

((( پارت هفتم ))))

پارت ۶۶ صدای شلیک هنوز در ایستگاه می‌پیچید.آریانا خودش را به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط