after two years distance(تک پارت)
امروز قرار بود بعد دو سال همدیگه رو ببینن. پسر سوار هواپیما شد. 10 ساعت و نیم دیگه دوست قدیمیش رو میدید. هدفونش رو گذاشت و اهنگ رو پلی کرد. از اون طرف هم توی سئول بورام هی از این ور به اون ور میرفت.
مامانش:چرا عین توپ شیطونک هی میری اینور اونور. بشین بچه
بورام:مامان لیکسی داره میاددد
مامانش:میدونم ولی بگیر دو دیقه بشین. هنوز 10 ساعت تا رسیدنش مونده
بورام:نمیشه داره میاد استرس گرفتم
پدرش:دخترمون از دست رفت. استرس چی رو داری دقیقا؟
بورام:دو ساله فقط باهاش انلاین در ارتباط بودم، الان میخواد بیاد حضوری میتونم بغلش کنممم. برم لباس اماده کنم
پدرش:الان میره یه هودی و شلوار برمیداره، همچین میگه لباس اماده کنم انگار عروسیشه
اون 10 ساعت با سرعت نور گذشت و حالا بورام منتظر بود فلیکس بیاد. با دیدن شخص مورد نظرش یه لحظه حس کرد دیگه توی این دنیا نیست. موهای بلوند و بلندش، پوست کک و مکیش بعد دو سال دوری واقعا بهشتی به نظر میومد. به سمتش دوید و در اغوشت گرفت.
فلیکس:بالاخره بعد دو سال
بورام:حالا دیگه میتونم همش بغلت کنم لیکسی
فلیکس:بذار برسم بعد کوالا مودت رو روشن کن دختر
بورام:تغییر خودته که گذاشتی رفتی اونم 2 سال
فلیکس:حالا که اومدم. عه عمو اینا هم اومدن فکر کردم تنها اومدی.
رفت سمت مامان بابای بورام و تعظیمی کرد
فلیکس:نیاز نبود بیاید ولی بازم مرسی که اومدید
مامان بورام:فلیکس این توپ شیطونک رو به تو میسپارم دیگه. نمیدونم تا این 10 ساعت پروازت تموم بشه چه کار میکرد
بورام:منظور مامان اینه که میام خونتون و شبم میمونم
فلیکس:خاله نگران نباش این توپ شیطونک از الان کوالا مودش روشن شده
همینجوری که داشتن حرف میزدن رفتن سمت ماشین و راه افتادن سمت خونه فلیکس. مامان بابای بورام از اون دوتا خدافظی کردن و رفتن. بورام اول رفت تا یه چی درست کنه بخورن برای شام و فلیکس هم رفت لباساش رو عوض کنه
فلیکس:میگم مامانت اینا میدونن ما باهمیم؟
بورام:تو یه درصد فکر کن نفهمیده باشن. دیروز خاله و مامانم داشتن یواشکی تلفنی حرف میزدن. مامانم به خاله م میگفت که دیگه بزرگ شدن پیش هم زندگی کنن هم مشکلی نداره
فلیکس:واقعا؟ یعنی اجازه دادن؟
بورام:اره فقط مامانم تاکید کرد که شب زود بخوابید و فقطم بخوابید
فلیکس:یعنی چی؟
بورام:یعنی کاری نکنید. فقط بخوابید در کنار هم
فلیکس:فکر کنم خاله زودتر از ما سناریوش رو چیده
بورام:اره احتمالا. بیا غذا اماده است. چون میدونستم خیلی وقته رامن بورام پز نخوردی برات رامن درست کردم
فلیکس:خسته نباشی دلاور
بعد غذا یکم وسایل فلیکس رو مرتب کردن و بعدش تصمیم گرفتن فیلم ببینن
بورام:ترسناک ببینیم؟ یا رومنس؟
فلیکس:بورام خانم مگه فیلم ترسناک هم میبینه؟
بورام:حقیقتا نه ولی گفتم شاید تو بخوای ببینی
فلیکس:نه ولش کن این دفعه تا صبح از ترس خوابمون نمیبره. میخوای اصلا فیلم نبینیم؟
نیشخندی زد و سرشو نزدیک صورت بورام کرد
بورام:مامانم گفته فقط کنارت بخوابم.
فلیکس:الان دو سال از رابطمون میگذره. تا الان انلاین بوده و حالا که کنار همیم و خونه هم که خالیه
بورام:نچ! اصلا من خوابم میاد امروز از صبح داشتم همش کار میکردم تا بیای.
فلیکس:باشه پس مسابقه میذاریم هرکس زودتر برسه به تخت اون برنده است
بورام:بازنده باید رو کاناپه بخوابه؟
فلیکس سری تکون داد و با سه شماره، دویدن سمت اتاق. فلیکس سریع تر از بورام رسید و روی تخت ولو شد
فلیکس:کاناپه منتظرته عشقم
بورام:یعنی تو دلت میاد بعد دو سال که منو دیدی بغلم نکنی و برم رو کاناپه بخوابم؟ (خودشو کیوت کرد)
فلیکس:باشه بیا
ناگهان زنگ خونه به صدا در اومد. فلیکس سریع رفت سمت در و در رو باز کرد. همسایه پایینی شون بود
همسایه:میشه دنبال بازی هاتون رو بذارید برای صبح
فلیکس:من واقعا معذرت میخوام اقا
بعد همسایه نگاه با مفهومی به فلیکس و بورام کرد. بعد از اینکه فلیکس در رو بست بورام از خنده منفجر شد
بورام:واییی وسط کارش اومده بود
فلیکس:مگه خونه ی لوکس عایق صدا نیستن؟ اینجوری باشه که تا صبح خوابمون نمیبره
بورام:اشکال نداره عادت میکنیم بهش(هنوز داره میخنده)
فلیکس:اره بعدا تلافی میکنیم.
دوباره برگشتن به رختخواب و در اغوش هم به خواب رفتن
«فیک درخواستی از فلیکس»
#استری_کیدز، #فیکشن، #سناریو
مامانش:چرا عین توپ شیطونک هی میری اینور اونور. بشین بچه
بورام:مامان لیکسی داره میاددد
مامانش:میدونم ولی بگیر دو دیقه بشین. هنوز 10 ساعت تا رسیدنش مونده
بورام:نمیشه داره میاد استرس گرفتم
پدرش:دخترمون از دست رفت. استرس چی رو داری دقیقا؟
بورام:دو ساله فقط باهاش انلاین در ارتباط بودم، الان میخواد بیاد حضوری میتونم بغلش کنممم. برم لباس اماده کنم
پدرش:الان میره یه هودی و شلوار برمیداره، همچین میگه لباس اماده کنم انگار عروسیشه
اون 10 ساعت با سرعت نور گذشت و حالا بورام منتظر بود فلیکس بیاد. با دیدن شخص مورد نظرش یه لحظه حس کرد دیگه توی این دنیا نیست. موهای بلوند و بلندش، پوست کک و مکیش بعد دو سال دوری واقعا بهشتی به نظر میومد. به سمتش دوید و در اغوشت گرفت.
فلیکس:بالاخره بعد دو سال
بورام:حالا دیگه میتونم همش بغلت کنم لیکسی
فلیکس:بذار برسم بعد کوالا مودت رو روشن کن دختر
بورام:تغییر خودته که گذاشتی رفتی اونم 2 سال
فلیکس:حالا که اومدم. عه عمو اینا هم اومدن فکر کردم تنها اومدی.
رفت سمت مامان بابای بورام و تعظیمی کرد
فلیکس:نیاز نبود بیاید ولی بازم مرسی که اومدید
مامان بورام:فلیکس این توپ شیطونک رو به تو میسپارم دیگه. نمیدونم تا این 10 ساعت پروازت تموم بشه چه کار میکرد
بورام:منظور مامان اینه که میام خونتون و شبم میمونم
فلیکس:خاله نگران نباش این توپ شیطونک از الان کوالا مودش روشن شده
همینجوری که داشتن حرف میزدن رفتن سمت ماشین و راه افتادن سمت خونه فلیکس. مامان بابای بورام از اون دوتا خدافظی کردن و رفتن. بورام اول رفت تا یه چی درست کنه بخورن برای شام و فلیکس هم رفت لباساش رو عوض کنه
فلیکس:میگم مامانت اینا میدونن ما باهمیم؟
بورام:تو یه درصد فکر کن نفهمیده باشن. دیروز خاله و مامانم داشتن یواشکی تلفنی حرف میزدن. مامانم به خاله م میگفت که دیگه بزرگ شدن پیش هم زندگی کنن هم مشکلی نداره
فلیکس:واقعا؟ یعنی اجازه دادن؟
بورام:اره فقط مامانم تاکید کرد که شب زود بخوابید و فقطم بخوابید
فلیکس:یعنی چی؟
بورام:یعنی کاری نکنید. فقط بخوابید در کنار هم
فلیکس:فکر کنم خاله زودتر از ما سناریوش رو چیده
بورام:اره احتمالا. بیا غذا اماده است. چون میدونستم خیلی وقته رامن بورام پز نخوردی برات رامن درست کردم
فلیکس:خسته نباشی دلاور
بعد غذا یکم وسایل فلیکس رو مرتب کردن و بعدش تصمیم گرفتن فیلم ببینن
بورام:ترسناک ببینیم؟ یا رومنس؟
فلیکس:بورام خانم مگه فیلم ترسناک هم میبینه؟
بورام:حقیقتا نه ولی گفتم شاید تو بخوای ببینی
فلیکس:نه ولش کن این دفعه تا صبح از ترس خوابمون نمیبره. میخوای اصلا فیلم نبینیم؟
نیشخندی زد و سرشو نزدیک صورت بورام کرد
بورام:مامانم گفته فقط کنارت بخوابم.
فلیکس:الان دو سال از رابطمون میگذره. تا الان انلاین بوده و حالا که کنار همیم و خونه هم که خالیه
بورام:نچ! اصلا من خوابم میاد امروز از صبح داشتم همش کار میکردم تا بیای.
فلیکس:باشه پس مسابقه میذاریم هرکس زودتر برسه به تخت اون برنده است
بورام:بازنده باید رو کاناپه بخوابه؟
فلیکس سری تکون داد و با سه شماره، دویدن سمت اتاق. فلیکس سریع تر از بورام رسید و روی تخت ولو شد
فلیکس:کاناپه منتظرته عشقم
بورام:یعنی تو دلت میاد بعد دو سال که منو دیدی بغلم نکنی و برم رو کاناپه بخوابم؟ (خودشو کیوت کرد)
فلیکس:باشه بیا
ناگهان زنگ خونه به صدا در اومد. فلیکس سریع رفت سمت در و در رو باز کرد. همسایه پایینی شون بود
همسایه:میشه دنبال بازی هاتون رو بذارید برای صبح
فلیکس:من واقعا معذرت میخوام اقا
بعد همسایه نگاه با مفهومی به فلیکس و بورام کرد. بعد از اینکه فلیکس در رو بست بورام از خنده منفجر شد
بورام:واییی وسط کارش اومده بود
فلیکس:مگه خونه ی لوکس عایق صدا نیستن؟ اینجوری باشه که تا صبح خوابمون نمیبره
بورام:اشکال نداره عادت میکنیم بهش(هنوز داره میخنده)
فلیکس:اره بعدا تلافی میکنیم.
دوباره برگشتن به رختخواب و در اغوش هم به خواب رفتن
«فیک درخواستی از فلیکس»
#استری_کیدز، #فیکشن، #سناریو
- ۸.۸k
- ۱۶ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط