{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

" آکرازیا "

" آکرازیا "

پارت 28

- اول خودت باهام درست حرف بزن! یادت نره که به آلفای
سلطنتیت احترام بزاری!
جیمین طوری صحبت میکرد که باعث نیشخند روی لب های
یونگی شد و همین بیشتر حرصش رو درمیاورد. از ریلکسی بیش
از حد اون گاهی عصبی میشد.
جیمین بیش از حد سرکش بود و این واقعیت که آلفا بود هم به
حرکاتش شدت میداد. اون از مخالفت لذت میبرد و کاملا متنفر
از هر گونه محدودیت برای خودش بود پس با ریلکسی تمام بر
علیه همشون نقشه میچید و آلفاش رو به چالش دعوت میکرد.
- کیتن کنارم بایست.
یونگی زمزمه کرد و دستش رو به بند شلوار جیمین رسوند و اون
رو به عقب کشید. اولین بارش نبود که از این لفظ استفاده میکرد ولی برای جیمین خیلی عجیب بود که جلوی برادرش اینطور صدا
بشه. با عصبانیت فحشی داد و آلفا رو وادار کرد تا ازش فاصله
بگیره.
- چه خبره؟ جفتت رو پیدا کردی؟
بی توجه به یونگی غرید و جونگکوک همون لحظه نگاهش رو از
گردن تهیونگ گرفت. چطور متوجه hiکی ها نشده بود؟ کاملا
ضایع بود که با کرم روی گردنش رو پوشونده بود ولی بخاطر
ورزشش کمی بیشتر معلوم بود و نفهمیدن جونگکوک مهر
تاییدی بر کور بودنش بود!
- نه. من دستیارشم و هنوز اینجا حضور دارم پس درمورد من با
هم حرف نزنین!
تهیونگ مقابل اون غرید و به سمت جونگکوک برگشت که نگاه
عصبیش رو روی خودش دید. آلفا به سختی نفس میکشید و این
کاملا واضح بود!
- من میرم کافه ی ورزشگاه. وقتی کارتون تموم شد بهم زنگ
بزنین!
سریع گفت و از اون ها دور شد. میتونست نگاه بقیه رو روی
خودش ببینه، جونگکوک باز هم رایحه ش رو روی اون به جا
گذاشته بود و باعث میشد آلفا ها با تعجب و احترام بهش زل
بزنن. عادتش بود که توجه ی به نگاه های بقیه نکنه ولی
نمیدونست چرا نگاه عصبی جونگکوک روی پلک هاش حکاکی
شده بود. چرا آلفا عصبی بود؟ اون هیچ حقی نداشت؛ درسته؟

***

- ساعت هفت و پنجاه دقیقه ست جناب جئون!
فریاد کشید و گوشه ی کتش رو مرتب کرد. جونگکوک هنوز
مشغول انتخاب کردن ساعت بود و ریلکسیش باعث میشد تهونگ عصبی
بشه. اون اصلا وقت شناس نبود و باورش نمیشد چطور میتونه آلفا
باشه وقتی به هیچکدوم از مقررات و قانون ها اهمیتی نمیده!
- هنوز ده دقیقه وقت داریم.
زمزمه کرد و ساعتی رو بیرون کشید و مشغول بستنش شد.
تهیونگ چنگی به موهاش زد و کتش رو از روی تخت برداشت. تحمل
کردنش از حد اون خارج بود، هر ثانیه باعث میشد بیشتر و بیشتر
از اینکه دستیارش شده پشیمون بشه.
- این یک شام خانوادگیه.. چرا باید کت بپوشم؟
- نمیدونم، از پدرت بپرس!
کاملا عصبی گفت و جونگکوک تنها چشم هاش رو چرخوند و اجازه داد کت
رو روی شونه هاش قرار بده. بعد از اینکه کامل کت رو پوشید
جلوش ایستاد و یقه ش رو مرتب کرد. دست هاش رو دو طرف
بدنش قرار داده بود و مستقیم بهش خیره شده بود. رایحه ی
آلفاییش رو حس نمیکرد ولی عطری که برای پوشوندن
رایحه ش زده بود به مشامش میخورد و بهش حس خوبی میداد؛
شاید کمی ارامش که نزنه و فکش رو پایین نیاره.
- کار هایی که میکنی عجیبن، نکنه مهمون داریم؟
قبل از اینکه به سمت در قدم برداره پرسید و تهیونگ لبش رو گاز
گرفت. حالا فاصله ای بینشون به وجود اومده بود و خوشحال بود که قرار نیست توی اون فاصله ی نزدیک به دروغی که قبلا بهش
گفته بود اعتراف کنه. به خاطر سکوتش چرخید و با ابروی بالا
رفته نیم نگاهی بهش انداخت.
- چه کسی؟
- یک امگای برتره که از اکادمی فرستاده شده.. عمه تون خیلی
اصرار داشت که حتما ببینیدش چون اونجا حضور نداشت پس
بخاطر عمه تون، حتی پدرتونم شخصا خواستن به اینجا بیاد.
چینی به دماغش داد و همراهش توی راهرو قدم زد. نمیخواست
دروغ بگه، فقط پدرش بهش گفته بود که نباید تا قبل از مهمونی
بفهمه داره به کجا میره و تهیونگ هم حوصله ی دردسر نداشت که
مهربونی کنه و بهش بگه قراره با کی روبهرو شه.

:)
دیدگاه ها (۱)

" آکرازیا "پارت 29- از بوی اون لعنتی ها متنفرم..جونگکوک غرید...

" آکرازیا "پارت 30_جیمین ویو_- جایی میری جناب جئون؟با شنیدن ...

" آکرازیا "پارت 27یکی دیگه از اون ها غرید ولی تهیونگ نمیتونس...

" آکرازیا "پارت 26همشون با حس کردن رایحه ش ایستادن ولی با کم...

#pain#P¹⁰⁷#Season²خواست بلند بشه اما پاهاش توان این کار رو ن...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ²⁰آتش آرام می‌سوخت و نور نارنجی رنگش...

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽 زیر حلقه ی سمت راست. p7نمی‌دونم چطور گذ...

فیک { سایه های دل } 𝗉.𝟣𝟢- آم به نظرت ممکنه بارون بیاد؟تهیونگ...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏ویو تهیونگساعت نزدیک دو نصف شب بود.خیاب...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝘼𝙛𝙩𝙚𝙧 𝙎𝙩𝙤𝙧𝙮 : (real end)تهیونگ کی...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟏اتاق برای چند ثانیه توی سکوت فرو رفت.ا...

معاملهp13جونگ‌کوک قرص را با دست لرزان گرفت و خورد.چند ثانیه ...

🖤 قراردادی که واقعی شدپارت ۱۸ | کسی که کنارم ایستادهبارون شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط