الیسا:تو برو به کوک بگو که ا/ت میخواد روش آب بریزه دیگه ن
الیسا:تو برو به کوک بگو که ا/ت میخواد روش آب بریزه دیگه نمیدونم قایم شه یه بالشت بزاره جای خودش من نمیدونم منم به ا/ت میگم تو شامپوش میخواد رنگ بریزه تا اونم یه کاری کنه اوکی
ته:اینجوری که بدتر میشه
الیسا: مهم نیست حداقل بهتره
ته:مگه کرم داری میفتن به همدیگه
الیسا:آره بعضی جاها باید کرم ریخت
.........
.........
.......
الیسا : چیه
ته: هیچی
الیسا: خوب برو
ته :باشه خدافظ
الیسا:خدافظ
ویو ا/ت موهامو شونه کردم واقعا خسته بودم که بعد از ۱۰ دقیقه الیسا اومدو گفت بیا غذا آمادست اومدم بیرون دیدم کوکم اومده یه چشم غره ای بهش رفتم رفتیم پیش اعضا
الیسا با ته رفتن ماهم پشتشون هی بهم تیکه میانداختیم
که نشستیم سر میز شوگا گفت:
بچه چرا انکار میکنین هنوز یه روز نشده نگاشون کن خدایا این مثل تام و جرین
همه خندیدن جز ا/ ت و کوک
بعد از خوردن غذا جین گفت بسه دیگه نمیخوام قیافتونو ببینم با قیافتون حال نمیکنم برین بخوابین
که الیسا به شوخی گفت خوب تو برو
جین : نه بابا
ته:بسه دیگه شوخی کرد ولش کن
اعضا:اووووووووووووووو
ته:ها چیه
کوک : هیچی
ا/ت :آره چیزی نگفت فقط یکم رمانتیک بود
الیسا زد به ا/ت و ته زد توسر کوک
جیهوپ میاین بازی
همه: باشه
جین:با اینکه خوشم از ریختتون نمیاد ولی خوب
نامجون : بیاین جرعت با حقيقت بازی بازی کنیم
اعضا با ا/ت و الیسا : اوک
همه دور هم نشستن ا/ت کنار الیسا کوکم کنار ته
شوگا بطری رو چرخوند اوفتاد روی نامجون با جین
نامجون:جرعت یا حقيقت؟
جین حقيقت
نامجون:ازینکه با ما زندگی میکنی چه حسی داری
جین :شرم
کوک : واقعا که
نامجون:راستشو بگو دیگه
جین : باشه خوب بد نیست
یک بار دیگه چرخوندن افتاد روی الیسا با ته
الیسا : جرعت یا حقيقت؟
ته : جرعت
الیسا: .....
ته:اینجوری که بدتر میشه
الیسا: مهم نیست حداقل بهتره
ته:مگه کرم داری میفتن به همدیگه
الیسا:آره بعضی جاها باید کرم ریخت
.........
.........
.......
الیسا : چیه
ته: هیچی
الیسا: خوب برو
ته :باشه خدافظ
الیسا:خدافظ
ویو ا/ت موهامو شونه کردم واقعا خسته بودم که بعد از ۱۰ دقیقه الیسا اومدو گفت بیا غذا آمادست اومدم بیرون دیدم کوکم اومده یه چشم غره ای بهش رفتم رفتیم پیش اعضا
الیسا با ته رفتن ماهم پشتشون هی بهم تیکه میانداختیم
که نشستیم سر میز شوگا گفت:
بچه چرا انکار میکنین هنوز یه روز نشده نگاشون کن خدایا این مثل تام و جرین
همه خندیدن جز ا/ ت و کوک
بعد از خوردن غذا جین گفت بسه دیگه نمیخوام قیافتونو ببینم با قیافتون حال نمیکنم برین بخوابین
که الیسا به شوخی گفت خوب تو برو
جین : نه بابا
ته:بسه دیگه شوخی کرد ولش کن
اعضا:اووووووووووووووو
ته:ها چیه
کوک : هیچی
ا/ت :آره چیزی نگفت فقط یکم رمانتیک بود
الیسا زد به ا/ت و ته زد توسر کوک
جیهوپ میاین بازی
همه: باشه
جین:با اینکه خوشم از ریختتون نمیاد ولی خوب
نامجون : بیاین جرعت با حقيقت بازی بازی کنیم
اعضا با ا/ت و الیسا : اوک
همه دور هم نشستن ا/ت کنار الیسا کوکم کنار ته
شوگا بطری رو چرخوند اوفتاد روی نامجون با جین
نامجون:جرعت یا حقيقت؟
جین حقيقت
نامجون:ازینکه با ما زندگی میکنی چه حسی داری
جین :شرم
کوک : واقعا که
نامجون:راستشو بگو دیگه
جین : باشه خوب بد نیست
یک بار دیگه چرخوندن افتاد روی الیسا با ته
الیسا : جرعت یا حقيقت؟
ته : جرعت
الیسا: .....
- ۱۵۰
- ۰۱ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط