P65

+ تو به من گفتی خواهرمم
_ اره چیزی شده
+ نه
حرکت کردم سیعی کردم که به گوشیه این هزارتوی مزخرف برسم‌ تو همین وقت دیدم‌که میکروفن وصل شده
& خب نوبت تو هه این از توی جیب یکی از اینا یک معموریت بردار
+ توی تله انداختن بقیه
& اوه هه این چه بد قرار تورو از برادر جدا کنیم
+ هعی هعی یعنی چی
دیدم دونفر امدن سمتم و منو هان از هم جدا کردن لعنتی روی سرم اسلحه گذاشته بودن هان نمیتونست کمک کنه پس بیخیال شدم که دیدم وایستادن چشمام بستن و حس درد توی گردنم و خاموشی ‌...
با ریخت اب سرد بلند شدم و به اطرافم نگاه کردم دیدم روی رینگم و چراقای اطراف رو رینگه
و دور تا دورم تلوزیون بود که یکهو روشن شدن
بگشتم و با یوری دیدم و دور زدم لینو دیدم همه شون اونا اینجا چیکار میکردم من باید چیکار میکردم
& میبینم دختر کوچولو گیج شده

+از جونم چی میخوای
& خب چیز خاصی نیس
قراره بجنگز کاری که توش خوبی
ولی با یه تفاوت که تو میجنگی تا اونا نمیرن
+ چی
& درسته تو ۳ فرصت داری اگه ۳ بار ببازی کار خانوادت تمومه
+ هه تو خواب ببینی ببازم
& اوکی بیاین
با دیدن مردای چهار شونه که به ردیف وایستاده بودن و یکی امد داخل
& شروع *1
شروع*2
شروع *3
تقریبا دیگه به نفس نفس افتادم دیگه تحمل برام سخت شده بود اون زوری که بهم‌وارد میشد باعث خاطرات اون لحظه بیاد تو زهنم چون اون عوضی منو بقدر توی ۱۳ سالگی میزد تا بتونم یاد بگیرم بجنگم
خستگی ولی معنی نداشت چون جون همشون توی دستای منه و من باید هرجوری شده زنده بمونم
& دازی تسلیم میشی کیم هه این
+ نه... تاز..هه. شرو...ع کردم
ویو چان
از وقتی بچه ها رفتن هیچ‌خبری نبود من دیگه تاقت نداشتم پس با بچه ها اماده شدیم و رفتم سمت لوکیشنی که ای ان قبلا فرستاده بود
وقتی رسیدیم به یه یاختمون پیشرفته رسیدم با احتیاط وارد شدیم که توی یه لحظه گاز های از دریچه پایین امد بالا خواستیم بریم بیرون درا قفل بود دیگه کم کم داشتیم هوشیاریمون از دست میدادیم

دیگه به اخرا رسیدیممم لطفااا حمایت کنید تا کار های بیشتر و بهتری براتون بزاریم ممنونممممم

#استری_کیدز #سناریو#تک_پارتی#فیکیشن#چان#لینو#چانگبین#هیونجین#هان#فیلیکس#سونگمین#جونگین
دیدگاه ها (۰)

کی منظره پارت مست شدن هان بود!!!

ادیت خفن از چانییی🔥🔥❤️استی پیشنهاد دادن واسه یکی از قسمتای "...

free from the court (p10)

بچه ها! این ادامه پارت ۱۲ هست اگه ندیدید برین اول اونو بخونی...

#سناریو #درخواستی وقتی بازیگریم و تو یکی از فیلم هامون با یک...

#سناریو موضوع: وقتی حوصلمون سر رفته می‌زنیمشون « « « « بنگ چ...

سه تا رازپارت ۲ | چیزی که هان نمی‌دیدهان بالاخره خودش رو به ...

وقتی....( درخواستی)

خون و عشق 💘 پارت یازدهمهان هنوز کف خیابون نشسته بودآمبولانس ...

From fall to star転落から星へPart 1برای کسی که از ارتفاع می‌ترسه، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط