{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند سالِ بعد ،

چند سالِ بعد ،
تورا میبینم ،
با کسی که گویا همسرت است..!
و یک کوچولویِ دوست داشتنی که دستت را گرفته ،
جا میخورم و
هوایِ چشمانم یک آن بارانی میشود ،
همسرم دستم را میفشارد و میگوید:طوری شده؟
آلودگیِ هوا ،و گرد و غبار برایِ یکبار هم که شده به دردم میخورد...میگویم گرد و غبار رفت تو چِشَم..!
یک آن برمیگردی و
مرا میبینی ،
گویی وجودم را حس کرده ای ،!
هنوزهم وقتی آن چشمانِ درشت و قهوه ایِ را میبینم از خود بی خود میشوم
دخترت دستت را ول میکند و به سمتِ مغازهـ ی کنار خیابان میدود ،
اسمِ مرا صدا میزنی و میگویی: آرامتر...!
همسرم پرده ی افکارم را میشکافد:
-حواست کجاست؟
+همینجا
سرم را برمیگردانم
نیستی
دیدگاه ها (۵)

چند سالِ بعد ،تورا میبینم ،با کسی که گویا همسرت است..!و یک ک...

چند سالِ بعد ،تورا میبینم ،با کسی کهـ گویا همسرت است..!و یک ...

چند سالِ بعد،تورا ميبينم،با كسى كهـ گويا همسرت است..!و يك كو...

چَند سألِ بَعد🌚 🌿 طٌ رأ میبینَمـ=]🍕 بأ کسے کہـ گویأ هَمسَرَت...

تو رو میبینم چند سال بعد،تو رو میبینم با کسی ک فک کنم همسرته...

در کافهـ ی همیشگیمان نشستهـ ایم ،رویِ آن میز و صندلی هایِ هم...

تو مرا فراموش میکنیزنی را که در آغوشِ اَمن و مهربانت گُم شدز...

تو مرا فراموش میکنیزنی را که در آغوشِ اَمن و مهربانت گُم شد...

***بسم الله الذی لا اله الا هو***خسته شدم...مي شنوي پدر؟!!خس...

یک روز که دلت گرفته و از پنجره ی اتاقتان بیرون را تماشا میکن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط