چند سال بعد

چند سالِ بعد ،
تورا میبینم ،
با کسی که گویا همسرت است..!
و یک کوچولویِ دوست داشتنی که دستت را گرفته ،
جا میخورم و
هوایِ چشمانم یک آن بارانی میشود ،
همسرم دستم را میفشارد و میگوید:طوری شده؟
آلودگیِ هوا ،و گرد و غبار برایِ یکبار هم که شده به دردم میخورد...میگویم گرد و غبار رفت تو چِشَم..!
یک آن برمیگردی و
مرا میبینی ،
گویی وجودم را حس کرده ای ،!
هنوزهم وقتی آن چشمانِ درشت و قهوه ایِ را میبینم از خود بی خود میشوم
دخترت دستت را ول میکند و به سمتِ مغازهـ ی کنار خیابان میدود ،
اسمِ مرا صدا میزنی و میگویی: آرامتر...!
همسرم پرده ی افکارم را میشکافد:
-حواست کجاست؟
+همینجا
سرم را برمیگردانم
نیستی
دیدگاه ها (۹)

یعنی تو هم باران را میبینی و انقدر بیخیالی؟ دلت می آید کنارم...

گفته بود اولینَش "من" هستمباورش کردمافتخار هم میکردماولینِ ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط