عاشقانه

نگاهم تا به چشمت در شب مهتاب می‌افتد...
نگاهم بر نگاه ماه عالمتاب می‌افتد
پریشان دیدن موهای تو رؤیای شیرینی ست
که تعبیرش به چشمانم فقط در خواب می‌افتد
دلی که در حریم عشق تو محکوم قربانی است
سر و کارش به دست دشنه ی قصاب می‌افتد
فضای خاطراتم پر شده از عطر موهایت
که صید از هر طرف در حیطه ی قلاب می‌افتد
چنان در غربت شب های چشمم راه طوفانی ست
که حتت بادبان از قایق سهراب می‌افتد
تماشای گل باغ لبانت آنقدر زيباست
که هر بیننده ای در حسرت عناب می‌افتد
دمار از روزگارم خلوت یادت، در آورده
تو آن آلوچه ی ترشی ... دهانم آب می‌افتد
دیدگاه ها (۰)

موهای طلایی ات را می بافمبا دستهای پینه بسته ام.....و نگاهم ...

من سراپا همہ شورم ، هیجانم با تورمزِ تمدیدِ حیاتم ؛ ضربانم ب...

شعر و آغوشی

من سراپا همه شورم ، هیجانم با تورمزِ تمدیدِ حیاتم ؛ ضربانم ب...

لبت آلوچه سبزی است که دیدن دارددیدنش هیچ نیرزد که چشیدن دارد...

من سراپا همه شورم ، هیجانم با تورمزِ تمدیدِ حیاتم ؛ ضربانم ب...

از تو دلگیرم و از دست خودم بیزارمامشب اندازه ی یک عمر شکایت ...

از تو دلگیرم و از دست خودم بیزارم. ...

از تو دلگیرم و از دست خودم بیزارم. ...

‌در شبان غم تنهایی خویشعابد چشم سخنگوی تواممن در این تاریکیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط