از تو دلگیرم و از دست خودم بیزارم

از تو دلگیرم و از دست خودم بیزارم
امشب اندازه ی یک عمر شکایت دارم

گرچه از جنس کویر است نگاهم اما
مثل ابری که دلش تنگ شده می بارم

آنچنانم که فقط حال مرا می فهمد
ناله ی ناخوش ِ افسرده و زار ِ تارم

حال ِ من حال ِ خوشی نیست ، دلم می لرزد
وای بر حال ِ من و حال ِ دل ِ بیمارم

ناگهان رفتی و دیوار به دیوارم ریخت
باز بر شانه ی بی جانِ خودم آوارم

بی تو این ثانیه ها می گذرد اما سخت
بی تو شب های زیادی ست که من بیدارم

کاش بودی و کمی حال مرا می دیدی
کاش بودی که سر از دامن غم بردارم

بارها خواسته ام سوی تو پرواز کنم
آه .. هر بار می افتد گِرهی در کارم
دیدگاه ها (۱)

تو را هم عاشقم، هم بی نهایت دوستت دارم و می دانم تو میدانی ک...

با احترام به آن چیزی که کاش داشتی

واقعا بیزارم… از همه‌چیز.هر روز، کیری‌تر و تخمی‌تر از دیروز....

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

عاشقانه های شبنم

Forbidden love①③کوک: به من نگاه کن... یعنی این تو بودی؟گیج و...

🥀💚 **عنوان: «آخرین خداحافظی؛ وقتی ایزوکو میدوریا به میدان نب...

امروز تولد کسیه که شاید خودش هیچ‌وقت نفهمه چقدر حضورش توی زن...

🔴 امام زمانی بودن سخت نیست فقط جگر میخواد .اگر مردش هستی بسم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط