موهای طلایی ات را می بافم
موهای طلایی ات را می بافم
با دستهای پینه بسته ام.....
و نگاهم خیره می شود
به بوته های یاس پیراهن گلدارت
که سوسو می زند در آن تاریکی شب
ناگاه بغض دلم می ترکد....
و می بارد اشک از آسمان چشمانم بر برکه ی دستانت
یاد آن کودکی پر درد ؛ تیشه بر قلبم می زند
در این غریبستان تنهایی
چه زود گذشت کودکی هایم
چه دیر می گذرد پایان عمرم
چه سوزناک است تکرار خاطرات کودکی ام
آه چه شبی ست امشب...
و چه عاشقانه می بافم موهایت را
و گره می زنم با خاطراتم.....
.
با دستهای پینه بسته ام.....
و نگاهم خیره می شود
به بوته های یاس پیراهن گلدارت
که سوسو می زند در آن تاریکی شب
ناگاه بغض دلم می ترکد....
و می بارد اشک از آسمان چشمانم بر برکه ی دستانت
یاد آن کودکی پر درد ؛ تیشه بر قلبم می زند
در این غریبستان تنهایی
چه زود گذشت کودکی هایم
چه دیر می گذرد پایان عمرم
چه سوزناک است تکرار خاطرات کودکی ام
آه چه شبی ست امشب...
و چه عاشقانه می بافم موهایت را
و گره می زنم با خاطراتم.....
.
- ۱.۷k
- ۲۴ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط