P:10

-یه چیزی واسه خرگوشت درست میکنی*مظلوم*

+وایی قیافشووو...الهیییی

+ب.باشه
-*لبخند*
+چی میخوری؟
-پیتزا
+یااا یه چی سالم
-اممم نودل؟
+نودل سالمه؟ واست سوپ درست میکنم
-یااا سوپ هم شد غذا؟ سوپ صبحونس
+چه ربطی داره؟ مگه میخوام برات شام درست کنم؟
-عهه نههه نمیخوام
+از خداتم باشه
بلند شدم و رفتم اشپزخونه
....
سوپ رو بردم اتاق در زدم
-بیا

+رفتم داخل اتاق درو بستم خیلی با احتیاط نشستم که سوپ نریزه
-به به چه بویی
+بزار فوتش کنم
یه قاشق پر کردم و فوتش کردم

-میخواستم خودمو لوس کنم
+بردم سمت دهنش خورد به لبش که

-ایی سوختم*چشماش رو فشار میده*
+وای چیشد!

رفتم سمتش انگشتمو کشیدم روی لبش که
-از گردنش گرفتم و صورتشو اوردم سمتم و لبامو گذاشتم روی لباش
+وای این چرا اینجوری میکنه؟ مگه لبش نسوخته بود؟
-ولش کردم

-اخیش خوب شدم
+مگه نگفتی لبات سوخته؟
-دروغ گفتم
+مرسی😐
-خواهش
....
+غذاشو دادم بهش.. رفتم بیرون تا ظرفارو بزارم که

×بههه چه عجب شما پیداتون شد
+وای خاک به سرم*هول شد*
=ببینم کل روز رو پیش کی بودی؟
+من.. رفته بودم.بیرون
×مطمعنی
+اره
=دورغ میگه رفته پیش عشقش.. ارباببب
+ببندین بینم
×چیه دروغ میگیم؟
+اصلا هرجا رفته باشم هم به شما ربط نداره
=یعنی چی؟ برای چی به ما ربط نداره؟
+مگه شما صاحبمین؟
×نه ما نیستیم.. اربابه*پوزخند*
+هرکاری بخوام میکنم به شما ربطی نداره*عصبی*
=چرا اینجوری حرف میزنی مگه ما دشمنتیم؟
+فکر کنم دارین بیشتر از حدتون میرین*عصبی*
×اره با همون جونگ کوک خوش و بش کن.. وقتی به فاکت داد و ولت کرد میخوام ببینم کی پیشت میمونه*عصبی*
+خفه شین... به شما ربط نداره
=خودت خفه شو*توهین امیز*
+ببندین دهنتونو*داد*( چون پریوده زود جوش
میاره )
×نبندیم چه غلطی میخوای بکنی؟ *عصبی*

-وا. این چه صدایی بلند شدم یه روپوش پوشیدم و رفتم پایین صدا از اشپزخونه میومد. رفتم اونجا دیدم یونا با دوستاش داره دعوا میکنه

-اهای. چیکار دارین میکنین؟
×چه عجب ارباب جونت اومد*عصبی*
+ببند انیا*عصبی*
×اول شما*عصبی*
( دخترا کلا عصبین )
-اقا من یه چیزی بگم*ملایم*
+=×الان نه
-من گوه بخورم حرف بزنم( بچم😂 )
+کسی از شما نظر نخواست*منظور انیا و رزی*
×خیلی پررو شدیا
+استادم خوب بوده*اخم*
=میگن کاراموز از استاد میزنه بالا نمونه بارزش همینه*توهین امیز*

-بهم بر خورد.... یعنی چی بهش گفت کاراموز
رفتم بینشون
دیدگاه ها (۰)

P25فردا ویو انیا بیدار شدم دیدم ساعت ۵ یاد دیروز افتادم و بغ...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 2+ چیزی نیست.+ معلومه.رفتم کنارش نشستم و آروم پتو ر...

عشقی حقیقی

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : twelve اون شب قلبم یچی میگفت و م...

کپشنننن🎀🌚عروسک من😈🔞پارت سی و پنجوارد اتاق شدم پیرهنش تنش نبو...

پارت ۴

(کشتار مافیا) «پارت 4ویو سوجین: داخل آشپزخونه شدم خیلی بزرگ ...

پارت ۴۲

صلح با بوسه ای روی لبم از خواب بیدار شدم...وقتی چشمم رو باز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط