P10 .PRISAN MAFIA.
کوک: جنیل..... جنیل چی شده
کوک دست زد به سرش خیلی تب داش اما با این حال بدنش مث یخ شده بود
کوک سریع براید استایل بغلش کرد و بردش خونه خودش چون نزدیک تر از بیمارستان بود و زنگ زد به دکتر شخصی خودش
دکتره اومد و به کوک گفت بیرون اتاق وایسه و دکتر معاینش کرد
دکتر: آقای جئون ایشون کیه
کوک: اااااا...... دوست دخترمه بگو چشه
دکتر: خب....... دوست دخترتون بالای یه هفتس نخوابیده معلومه زیاد غذا نمیخوره و همش داره کار میکنه تازه بخاطر موندن بیش از حد داخل سرما مریض شده اگه دوسش دارین لطفا حواستون بهش باشه
کوک: اهوم مرسی میتونی بری
دکتر: با اجازه
دکتر رفت
کوک: اههه دختر تو دازی چیکار میکنی باخودت...... تازه مکه اون پسره نگفت احتمالا چون باباش پولداره کار نمیکنه.......... پس چرا دکتر گفت مدام داره کار میکنه
کوک یه نگاهی به لباسش و کفشاش کرد
رفت در کمدشو باز کرد و یه تیشرت بلند گشاد پیدا کرد
کوک: فکر کنم اندازش بشه
کوک میخواست لباساشو در بیاره و تیشرترو بهش بپوشونه
کوک: اههههه پسر من دارم چیکار میکنم....... هییییی خانم جووو
خانم جو: بله پسرم
کوک: خانم جو لطفا بیاا
خانم جو اومد
کوک: خانم جو لطفا این تیشرتو تن این خانم کنین
خانم جو: پسرم این خانومه کیه
کوک: پارتنرمه
خانم جو: باشه پسرم....... چقدرم خوشگله
کوک از اتاق رفت بیرون تا خانم جو لباساشو بپوشه به جنیل
خانم جو اومد بیرون
خانم جو: تموم شد پسرم امیدوارم به پای هم پیر بشین
کوک: مرسی خانم جو
کوک وارد اتاق شد جنیل بدون هیچ شلواری و فقط با یه تیشرت بلند خوابیده بود رو تخت
کوک بهش نزدیک شد و گردنشو بوو کرد
کوک: بوی سیگار میده
کوک: اصلا چرا یه نفر انقدر باید منتظر یکی باشه که نمیشناسش........ داری گیجم میکنی دختر
کوک هم لباساشو درورد و فقط با یه شرتک کنار جنیل خوابید
تمااااااااام
شرطا 5 کامنت
کوک دست زد به سرش خیلی تب داش اما با این حال بدنش مث یخ شده بود
کوک سریع براید استایل بغلش کرد و بردش خونه خودش چون نزدیک تر از بیمارستان بود و زنگ زد به دکتر شخصی خودش
دکتره اومد و به کوک گفت بیرون اتاق وایسه و دکتر معاینش کرد
دکتر: آقای جئون ایشون کیه
کوک: اااااا...... دوست دخترمه بگو چشه
دکتر: خب....... دوست دخترتون بالای یه هفتس نخوابیده معلومه زیاد غذا نمیخوره و همش داره کار میکنه تازه بخاطر موندن بیش از حد داخل سرما مریض شده اگه دوسش دارین لطفا حواستون بهش باشه
کوک: اهوم مرسی میتونی بری
دکتر: با اجازه
دکتر رفت
کوک: اههه دختر تو دازی چیکار میکنی باخودت...... تازه مکه اون پسره نگفت احتمالا چون باباش پولداره کار نمیکنه.......... پس چرا دکتر گفت مدام داره کار میکنه
کوک یه نگاهی به لباسش و کفشاش کرد
رفت در کمدشو باز کرد و یه تیشرت بلند گشاد پیدا کرد
کوک: فکر کنم اندازش بشه
کوک میخواست لباساشو در بیاره و تیشرترو بهش بپوشونه
کوک: اههههه پسر من دارم چیکار میکنم....... هییییی خانم جووو
خانم جو: بله پسرم
کوک: خانم جو لطفا بیاا
خانم جو اومد
کوک: خانم جو لطفا این تیشرتو تن این خانم کنین
خانم جو: پسرم این خانومه کیه
کوک: پارتنرمه
خانم جو: باشه پسرم....... چقدرم خوشگله
کوک از اتاق رفت بیرون تا خانم جو لباساشو بپوشه به جنیل
خانم جو اومد بیرون
خانم جو: تموم شد پسرم امیدوارم به پای هم پیر بشین
کوک: مرسی خانم جو
کوک وارد اتاق شد جنیل بدون هیچ شلواری و فقط با یه تیشرت بلند خوابیده بود رو تخت
کوک بهش نزدیک شد و گردنشو بوو کرد
کوک: بوی سیگار میده
کوک: اصلا چرا یه نفر انقدر باید منتظر یکی باشه که نمیشناسش........ داری گیجم میکنی دختر
کوک هم لباساشو درورد و فقط با یه شرتک کنار جنیل خوابید
تمااااااااام
شرطا 5 کامنت
- ۱۳.۰k
- ۱۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط