{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🥀My Vampire🥀

🥀My Vampire🥀
P1
علامت ها
لیا + لونا =
ویو راوی (نویسنده)
لونا زنگ میزنه به لیا میگه که توی بیمارستان یه موجود عجیبیه که همرو زخمی کرده و فوشش میده لیا هم خیلی خواب داشت الارام و تلفنارو جواب نمیداده ساعت ۸شب اماده میشه غذا میخوره لباس دکمه دار سبز ابی و دامن مشکی با روپوش سفید میپوشه و موهاش و میبافه یه موگیر میزنه تو سرش و میره بیمارستان
ویو لیا
داخل بیمارستان شدم که دیدم پرستارا گیج و منگ میدون و جیغ میزنن رفتم جلو تر که دیدم دایون عصبی به سمتم میاد
+سلام
=سلام؟؟سلام بخوره تو سرت سلامو درد مرض کوفت درد نا الاج میدونی اینجا چه خبرهههه
+نه از کجا بدونم
=واییی چندین نفر مردننن میفهمییی چجوری میتونی انقد ریلکس باشییی اخههه
+انقد داد نزن خب مردن که مردن چیکار کنم؟
=لیااااااا اگه همینجوری پیش بره در بیمارستانو تخته میکنن
+خب میگی چیکار کنم؟
دستمو گرفت برد تو اتاق و محکم پرتم کرد تو..با دیدن اتاق ماتم برد...جسمای بیجون روی زمین و تخت افتاده بودن ولی یه قطره خونم روی زمین نبود رفتم جلو تر روی گردن همشون دوتا سوراخ بود و رنگشون پریده بود..یاد مرگ پدر و مادرم افتادم با این تفاوت که اونا تیکه تیکه شدن و استخوناشون فقط موند..با ضربه محکمی که به سرم وارد شد از افکارم در اومدم
+یااا مگه مرض داریی
=دستم درد نکنه حقت بود...باید یکاری بکنی نمیتونی اینجوری اوضارو ول کنی
+خیلی خب بابا...جمشون کن....
از اتاق رفتیم بیرون همه جم شده بودن بلند گورو گرفتم دستم
+همه گوش کنین میرین خونه هاتون وقتی اوضا اروم شد بهتون خبر میدم انقد داد و بیداد نکنین مگه تاحالا مرده ندیدین اخه اسکلااا چخبرتونه دیوونه بازی در میارین و میپیچین تو دست و پا هم؟؟؟گمشین دیگه
وقتی همه رفتن صدایی اومد...

..... ادامه دارد.....
لایک وکامنت یادت نره 💌🥀

#Company #blackpink #BTS #بلک_پینک #بی_تی_اس #لیسا #جنی #رزی #جیسو #تهیونگ #مین_یونگی #شوگا #نامجون #جین #جونگ_کوک #وی #thv #jk #rm#min_uongi #jin #jimin #جیمین #جیهوپ #جی_هوپ #j_hope #army #آرمی #ایدل #کمپانی #blink #بلینک
دیدگاه ها (۱)

پارت دو لیا: باشه خفه میشممامان: دخترم ما دیگه میریم مراقب خ...

پارت ۸× خداحافظ+ خداحافظ...............‌‌‌.‌‌‌‌....ویو فردا ...

داستان عاشقانه جدید

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

Love and the moonPart28وارد شرکت شدیم کوک دستم محکم گرفته ب...

Otagh baghli Part 60 که یهو دستی روی شونم نشست ..تهیونگ بود ...

The Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من)پارت ۳۸ ویو لیا ـنور ک...

شب تولدم فصل 3پارت 9سوار متورامون شدیم و رفیقای ات ترک متورا...

True Love①⑦لیا: خبری نشد؟ م: نه نشد.. ا/ت هم نمیدونست لیا: پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط