دیزی : تو که میدونی نمیتونیم باهم باشیم، چرا نمیری؟!

دیزی : تو که میدونی نمیتونیم باهم باشیم، چرا نمیری؟!
گتسبی : میترسم....

دیزی : از چی میترسی ؟!
گتسبی: از جداییت! جدا شدن ازت مثل پریدن از یه ساختمون 8 طبقه است، شاید زمین بخورم و نمیرم، اما هنوز به زمین نرسیده، از ترس مردن، میمیرم...
دیدگاه ها (۲)

بعضی وقتا آدما الماسی تو دست دارن، بعد چشمشون به یه گردو می ...

پارت ٨:با بالا تنه برهنه جلوم وایستاد بدن عضله ای داشت واقعا...

سناریو کازتورا پارت۱

اجبار به بدبختی پارت ۱۰

پارت ۴۱

True Love①⑤این وسط عوضی خیانکار منم... سرم خیلی درد میکرد نم...

ابلیس

intertwined fate of two enemies-part 17

My friend ♡:)part.23همه ی اعضا رفتم منم دنبالشون تو لابی شرک...

سناریو مایکی{جنگل چشمات}شیسه به صندلی پشتش تکیه داد و سرشو چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط