سناریو
سناریو
وقتی محرم میاریشون ایران و میرین هیئت
نامجون:من حتما باید راجب این مراسمات کتاب بخونم برم از این آخونده بپرسم چی بخونم (رفت)
جین: این برنجه چرا انقد چربه؟حتما باید با آشپزتون حرف بزنم
شوگا:بیا بریم خونه(با بغضی که آخرش گریه دار شد)اینجا صر و صدا زیاده من خسته شدم(ا/ت رو بغل کرد)
یهو یکی از این آدمایی مذهبی اومد گفت:هوی پسره ی بی شعور چرا بغلش کردی؟
شوگا:ولم کن زنمه(گریه)
جیهوپ:چه باحاله بیا فردا شبم بیایم
جیمین:گشنمههههههه، تشنمههههههه، دستشویییی دارممممممم
تهیونگ:پاهام درد گرفت ا/ت یه صندلی پیدا کن من بشینم
جونگ کوک:(ایشون رفته سر قابلمه ی ته دیگ هاو داشت با ولع میخورد)
وقتی محرم میاریشون ایران و میرین هیئت
نامجون:من حتما باید راجب این مراسمات کتاب بخونم برم از این آخونده بپرسم چی بخونم (رفت)
جین: این برنجه چرا انقد چربه؟حتما باید با آشپزتون حرف بزنم
شوگا:بیا بریم خونه(با بغضی که آخرش گریه دار شد)اینجا صر و صدا زیاده من خسته شدم(ا/ت رو بغل کرد)
یهو یکی از این آدمایی مذهبی اومد گفت:هوی پسره ی بی شعور چرا بغلش کردی؟
شوگا:ولم کن زنمه(گریه)
جیهوپ:چه باحاله بیا فردا شبم بیایم
جیمین:گشنمههههههه، تشنمههههههه، دستشویییی دارممممممم
تهیونگ:پاهام درد گرفت ا/ت یه صندلی پیدا کن من بشینم
جونگ کوک:(ایشون رفته سر قابلمه ی ته دیگ هاو داشت با ولع میخورد)
- ۱۵۵
- ۰۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط