سناریو

سناریو
وقتی محرم میاریشون ایران و میرین هیئت

نامجون:من حتما باید راجب این مراسمات کتاب بخونم برم از این آخونده بپرسم چی بخونم (رفت)

جین: این برنجه چرا انقد چربه؟حتما باید با آشپزتون حرف بزنم


شوگا:بیا بریم خونه(با بغضی که آخرش گریه دار شد)اینجا صر و صدا زیاده من خسته شدم(ا/ت رو بغل کرد)
یهو ‌یکی از این آدمایی مذهبی اومد گفت:هوی پسره ی بی شعور چرا بغلش کردی؟
شوگا:ولم کن زنمه(گریه)


جیهوپ:چه باحاله بیا فردا شبم بیایم

جیمین:گشنمههههههه، تشنمههههههه، دستشویییی دارممممممم

تهیونگ:پاهام درد گرفت ا/ت یه صندلی پیدا کن من بشینم

جونگ کوک:(ایشون رفته سر قابلمه ی ته دیگ هاو داشت با ولع میخورد)
دیدگاه ها (۰)

True Love③⑥تهیونگنه ا/ت نه نه این یه کابوسه یه کابوس ا/ت ی م...

Forbidden love①⑥ا/ت: نه... نه! محاله... امکان نداره بچه‌ای و...

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 :: part³: ...

چند پارتی (درخواستی)

رفتار سرد

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

part 58کیم‌ویا.ت: جیش دارمخنده مردونه ای کرد آروم گفتتهیونگ:...

عشق مافیا

ددی خشن من

مافیای بی مزه من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط