{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو

سناریو
وقتی محرم میاریشون ایران و میرین هیئت

نامجون:من حتما باید راجب این مراسمات کتاب بخونم برم از این آخونده بپرسم چی بخونم (رفت)

جین: این برنجه چرا انقد چربه؟حتما باید با آشپزتون حرف بزنم


شوگا:بیا بریم خونه(با بغضی که آخرش گریه دار شد)اینجا صر و صدا زیاده من خسته شدم(ا/ت رو بغل کرد)
یهو ‌یکی از این آدمایی مذهبی اومد گفت:هوی پسره ی بی شعور چرا بغلش کردی؟
شوگا:ولم کن زنمه(گریه)


جیهوپ:چه باحاله بیا فردا شبم بیایم

جیمین:گشنمههههههه، تشنمههههههه، دستشویییی دارممممممم

تهیونگ:پاهام درد گرفت ا/ت یه صندلی پیدا کن من بشینم

جونگ کوک:(ایشون رفته سر قابلمه ی ته دیگ هاو داشت با ولع میخورد)
دیدگاه ها (۰)

پروف چنل شد این عکس کاور اگه تغییر کنه

کیفمو برای فردا آماده کردم

یا خدا زیر چشمامو خیلی کبود شده حالا خیلی تو عکس معلوم نیست

تو کامنتا بگید چند ساله آرمی هستین خودم ۳ ساله

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط