رفتار سرد
ادامه ....
پارت : ۲۷
ویو صبح :
ا.ت : با کمر درد و دل و پا درد و .... همه جام درد میکرد بلند شدم 😖
ا.ت : جیمین 🥺
جیمین : 😴
ا.ت : جیمین 🥺
جیمین : چیشده؟😴
ا.ت : درد دارم 🥺
جیمین : باشه عزیزم ببرمت حموم ؟🙂
ا.ت : هوم 🥺
ا.ت جیمین رو برد حموم و بعدش با روغن بنفشه کمرش رو ماساژ داد تا دردش کمتر شه 💗
بعد چند دقیقه ا.ت بهتر شد
جیمین : بهتری خانومم؟
ا.ت : هوم مرسی 😊
جیمین گونه ا.ت رو بوسید .
ا.ت : بریم زیر 😌
جیمین : بریم 😊
ا.ت : رفتیم بیرون که صدای گریه بچه میومد .
جیمین : صدای هاناست؟ 😳
ا.ت : انگار 😳
جیمین و ا.ت رفتن تو اتاق هانا .
هانا داشت با تمام وجود گریه میکرد 😭
هانا : 😭😭
ا.ت هانا رو گرفت بغلش
ا.ت : هیشششش قشنگ عمه چی شده ؟
جیمین هم رفت بغل هانا
هانا : گلسنمه 😭
جیمین : پس جیا و تهیونگ چرا هنوز خوابن .
ا.ت: میرم نگاکنم تو برو زیر با هانا .
جیمین : اوکی 😌
هانا و جیمین رفتن زیر و ا.ت رفت تو اتاق جیا و تهیونگ .
ا.ت : رفتم داخل اتاق که اون وضعشون رو دیدم .
ا.ت : لباس ها روی زمین بودن و پایین تنشون تنها زیر پتو بود و تو بغل هم خواب بودن .
ا.ت : [جیغ]😳
جیا و تهیونگ یه دفعه از خواب پریدن .
ا.ت سریع رفت بیرون .
ا.ت : وای اون چی بود من دیدم 😑
جیا : وای آبرومون رفت 😬
تهیونگ : 🤣
جیا : مرز بیا بریم پایین 😑
رفتن پایین .
جیمین : اوه میبینم خوش گذشته 😈
تهیونگ : درد 😠
ا.ت : 😬😅
جیا : مرز 😑
جیمین : فک کنم بعد عروسی من و ا.ت بریم خونه ایی جدا 🤭
ا.ت : آره 😅
تهیونگ : گشنمه 😮💨
ا.تصبحونه کشید براشون و شروع کردن خوردن .
که در زده شد .
زینگ .....
زینگ ....
ا.ت در رو باز کرد که ....
اعضا بودن .
همشون ا.ت رو بغل کردن و اومدن داخل .
همشون با دیدن جیمین خشک شدن ..
نامجون : جیمین 😳
شوگا : تو کجا اینجا کجا 😳
جین : این بشر ظاهر میشه 😳
جونگ کوک : چه خبر 🙂
جیهوپ : بالاخره رفیق قدیمی 😳
جیمین : سلام 😐
اعضا رفتن جیمین رو بغل کردن .
نامجون : ا.ت چرا نگفتی جیمین اومده ؟🙂
ا.ت : وقت نکردم نامجونی 😊
جیمین : راستی بهتون گفتما.ت زنمه 🙄☺️
نامجون : ها ؟ مبارکه 💞😳
جونگ کوک : از اول میدونستم 😅
جی هوپ : من هنو سینگلم 😑
شوگا : من عقاب تنهام 😬
تهیونگ : بسه دیگه بیاین بشینیم .
نامجون : من اول باید برم پیش هانا 🥰
نامجون و اعضا رفتن پیش هانا
جیمین : به زودی ما هم بچه دار میشیم 🤭
شوگا : بابا بزار یه چند روز بگذره 😑
نامجون : عروسی کیه ؟
ا.ت : ۳ روز دیگه
جیمین : ما کی توافق کردیم 😐
ا.ت: الان 😊
جیمین : من که مشکلی ندارم پس همتون دعوتید 😊
ا.ت : پس شد چهار شنبه 🥰
تهیونگ: چقدرم مشتاقه 🤨
ا.ت : نمیخوام قبل عروسی بچه دار شم 🤭
تهیونگ : صبر کن جیمین تو به ا.ت دست زدی 😠
ا.ت : نه منظورم یه چی دیگه بود 🙄
جیا : آره جون عمت 🤭
هانا : شوهر بابا 😌
جیمین : هانا جون من شوهر عمتم 😑
هانا : شوهر بابا 😝
اعضا : 🤣🤣
ادامه دارد .....
بقیش رو فردا بعد مدرسه میزارم 💞
پارت : ۲۷
ویو صبح :
ا.ت : با کمر درد و دل و پا درد و .... همه جام درد میکرد بلند شدم 😖
ا.ت : جیمین 🥺
جیمین : 😴
ا.ت : جیمین 🥺
جیمین : چیشده؟😴
ا.ت : درد دارم 🥺
جیمین : باشه عزیزم ببرمت حموم ؟🙂
ا.ت : هوم 🥺
ا.ت جیمین رو برد حموم و بعدش با روغن بنفشه کمرش رو ماساژ داد تا دردش کمتر شه 💗
بعد چند دقیقه ا.ت بهتر شد
جیمین : بهتری خانومم؟
ا.ت : هوم مرسی 😊
جیمین گونه ا.ت رو بوسید .
ا.ت : بریم زیر 😌
جیمین : بریم 😊
ا.ت : رفتیم بیرون که صدای گریه بچه میومد .
جیمین : صدای هاناست؟ 😳
ا.ت : انگار 😳
جیمین و ا.ت رفتن تو اتاق هانا .
هانا داشت با تمام وجود گریه میکرد 😭
هانا : 😭😭
ا.ت هانا رو گرفت بغلش
ا.ت : هیشششش قشنگ عمه چی شده ؟
جیمین هم رفت بغل هانا
هانا : گلسنمه 😭
جیمین : پس جیا و تهیونگ چرا هنوز خوابن .
ا.ت: میرم نگاکنم تو برو زیر با هانا .
جیمین : اوکی 😌
هانا و جیمین رفتن زیر و ا.ت رفت تو اتاق جیا و تهیونگ .
ا.ت : رفتم داخل اتاق که اون وضعشون رو دیدم .
ا.ت : لباس ها روی زمین بودن و پایین تنشون تنها زیر پتو بود و تو بغل هم خواب بودن .
ا.ت : [جیغ]😳
جیا و تهیونگ یه دفعه از خواب پریدن .
ا.ت سریع رفت بیرون .
ا.ت : وای اون چی بود من دیدم 😑
جیا : وای آبرومون رفت 😬
تهیونگ : 🤣
جیا : مرز بیا بریم پایین 😑
رفتن پایین .
جیمین : اوه میبینم خوش گذشته 😈
تهیونگ : درد 😠
ا.ت : 😬😅
جیا : مرز 😑
جیمین : فک کنم بعد عروسی من و ا.ت بریم خونه ایی جدا 🤭
ا.ت : آره 😅
تهیونگ : گشنمه 😮💨
ا.تصبحونه کشید براشون و شروع کردن خوردن .
که در زده شد .
زینگ .....
زینگ ....
ا.ت در رو باز کرد که ....
اعضا بودن .
همشون ا.ت رو بغل کردن و اومدن داخل .
همشون با دیدن جیمین خشک شدن ..
نامجون : جیمین 😳
شوگا : تو کجا اینجا کجا 😳
جین : این بشر ظاهر میشه 😳
جونگ کوک : چه خبر 🙂
جیهوپ : بالاخره رفیق قدیمی 😳
جیمین : سلام 😐
اعضا رفتن جیمین رو بغل کردن .
نامجون : ا.ت چرا نگفتی جیمین اومده ؟🙂
ا.ت : وقت نکردم نامجونی 😊
جیمین : راستی بهتون گفتما.ت زنمه 🙄☺️
نامجون : ها ؟ مبارکه 💞😳
جونگ کوک : از اول میدونستم 😅
جی هوپ : من هنو سینگلم 😑
شوگا : من عقاب تنهام 😬
تهیونگ : بسه دیگه بیاین بشینیم .
نامجون : من اول باید برم پیش هانا 🥰
نامجون و اعضا رفتن پیش هانا
جیمین : به زودی ما هم بچه دار میشیم 🤭
شوگا : بابا بزار یه چند روز بگذره 😑
نامجون : عروسی کیه ؟
ا.ت : ۳ روز دیگه
جیمین : ما کی توافق کردیم 😐
ا.ت: الان 😊
جیمین : من که مشکلی ندارم پس همتون دعوتید 😊
ا.ت : پس شد چهار شنبه 🥰
تهیونگ: چقدرم مشتاقه 🤨
ا.ت : نمیخوام قبل عروسی بچه دار شم 🤭
تهیونگ : صبر کن جیمین تو به ا.ت دست زدی 😠
ا.ت : نه منظورم یه چی دیگه بود 🙄
جیا : آره جون عمت 🤭
هانا : شوهر بابا 😌
جیمین : هانا جون من شوهر عمتم 😑
هانا : شوهر بابا 😝
اعضا : 🤣🤣
ادامه دارد .....
بقیش رو فردا بعد مدرسه میزارم 💞
- ۴.۸k
- ۰۲ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط