{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا بین میدان ساقی میخانه افتاد

تا بین میدان ساقی میخانه افتاد

یادِ سه ساله دختر، آن حنانه افتاد

چشمان خود را نذر مشک آب خود کرد

سقا به فکر دادنِ بیعانه افتاد

لاحول...های خواهرش هم بی اثر شد

صد چشمِ بد بر قامت شاهانه افتاد

بال یمینش را زدند و درپی آن

دست چپش هم بعد، بی صبرانه افتاد

بر مشک تیری آمد و آهی کشید و...

یاد رباب و اصغرِ دردانه افتاد

تیری به سینه خورد و داغِ او دوتا شد

انگار یاد میخ درب خانه افتاد

ترسویِ رذلی با عمود خود رسیده

حالا که دست حضرتش از شانه افتاد

ابِن طفیل پست تنها گیرش آورد

بر جان او با نیزه بی رحمانه افتاد

آخر چگونه از روی زین بر زمین خورد؟!

وقتی بدون بال و پر پروانه افتاد

شاید همینکه بوی زهرا سویش آمد

با صورتش محض ادب رندانه افتاد

سیراب از سرچشمه ی علم علی بود

کوه بصیرت...عالم فرزانه... افتاد

تا آخرین دم ساقی ما یاعلی گفت

والله، مثل مرتضی مردانه افتاد

دیگر علمداری به دور خیمه ها نیست

غارت به فکر دشمن بیگانه افتاد

ای کاش روی نیزه این ها را نبیند

صد چشم بد بر عمه بی شرمانه افتاد

یا اینکه دنبال سه ساله می دویدند

دنبال او کردند و آن ریحانه افتاد
دیدگاه ها (۴)

آخر کمی بخواب چرا گریه می کنیبا سینۀ کباب چرا گریه می کنیبا ...

آخر کمی بخواب چرا گریه می کنیبا سینۀ کباب چرا گریه می کنیبا ...

شعری سیاسی برای اتفاقات آتیتا نباشد چیزکی شاعر نگوید چیزهادل...

ّ

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش پایانی)

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

بالهای سرخ پارت ۳

✦ اولین گناه ✦فصل چهارم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت اول---پای...

FALLEN ECHOESPart 12هیونجین وقتی از ساختمان متروکه خارج شد، ...

لب از لب باز نکرد. دلش نمی‌خواست الان چیزی بگه. نه حالا که ی...

علقمه موج شد، عکسِ قمرش ریخت به همدستش افتاد زمین، بال و پرش...

#روضه‌ی.عباس #علقمه موج شد، عکسِ #قمرش ریخت به همدستش افتاد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط