{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#روضه‌ی.عباس #علقمه موج شد، عکسِ #قمرش ریخت به هم

#روضه‌ی.عباس #علقمه موج شد، عکسِ #قمرش ریخت به هم
دستش افتاد زمین، بال و پرش ریخت به هم

تا که از گیسویِ او لختۀ خون ریخت به مشک
کیـسویِ دختـرکِ منتـظرش، ریخت به هم

تیـر را با سـرِ زانـوش کشیـد از چشـمش
حیف از آن چشم، که مژگانِ ترش ریخت به هم

خواهرش خورد زمین، مادرِ اصغر غش کرد
او که افتاد زمیـن، دور و برش ریخت به هم

قبـل از آنیـکه بـرادر بـرسـد بـالیـنش #پـدرش از نجف آمـد، پدرش ریخت به هم

به سـرش بـود بیـاید به سـرش #ام.بنـین
عوضش فاطمه آمـد به سرش ریخت به هم

کتـف ها را کـه تکان داد، حسیـن افتـاد و
دست بگذاشت به رویِ #کمـرش، ریخت به هم

خواست تـا #خیمه رساند، بغـلش کـرد، ولی
مـادرش گفت به خیـمه نبرش، ریخت به هم

نـه فقط ضـرب عمـود آمـد و ابـرو وا شد
خورد بر #فرقِ.سرش، پشتِ سرش ریخت به هم
#تیـر بود و تبـر و دِشـنه، ولـی مـادر دید
نیزه از سینه که ردّ شد، جگرش ریخت به هم

بـه سـرِ #نیـزه ز پهـلو سرش آویـزان بود
آه بـا سنگ زدنـد و گـذرش ریخت به هم
(حسن لطفی)

#تاسوعای.حسینی #یا_قمر_بنی_هاشم
دیدگاه ها (۴۳)

✦ اولین گناه ✦فصل هفتم: هیچ‌کس اینجا نبود---از پنجره بیرون پ...

روایات بسیاری گواهی می‌دهند که معصوم را جز معصوم نمی‌تواند غ...

پارت سوم: وارثان تاریکیـ «چی شده؟»تهیونگ اسلحه‌اش را بالا آو...

«bloody shadows»(سایه های خونی) part 35/نور کم‌رنگ صبح از پن...

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش پایانی)

『 #Dark Fantasy Romance 』 The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پ...

راز خون پارت ششم

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 43سلام بچه هاامیدوار...

علقمه موج شد، عکسِ قمرش ریخت به هم دستش افتاد زمین، بال و پر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط