Enemys Embrsce [ part ۴۲]

+ و یه چیز دیگه... اون مردهایی که توی شرکت میخواستن منو بگیرن، کار تو بودن؟

چهره‌اش تغییر کرد.

- نه.
همونطور که قبلا گفتم منو فرناندو به اختلاف خوردیم.
فرناندو از هدف مشترکمون سواستفاده می‌کرد؛ مثل دزدیدن همون جعبه های اسلحه.
منم کلافه شدم و باهم بحثمون شد.
اون فکر کرد ممکنه تو نقشه رو به من بدی و سر اون بی‌کلاه بمونه ، برای همین ادماشو فرستاد تا تورو بگیرن.

برای لحظه‌ای به حرفش فکر کردم.
دیگه نتونستم چیزی بگم.

حداقل این‌بار دروغ نمی‌گفت.
اما حقیقتش از هر دروغی دردناک‌تر بود.

بعد از چند لحظه، آهسته پرسیدم:

+ اگه رزالین رو امشب نمیدیدم ؛ به نقش بازی کردنت ادامه میدادی و بعد پیدا کردن نقشه مثل یه اشغال دورم مینداختی؟

لیام جواب نداد.
و همین سکوت کافی بود.

سرم رو پایین انداختم.
+ ازت متنفرم.

لیام از جاش بلند شد.

- حق با توعه. منم گاهی از خودم متنفر میشم.

از مبل بلند شدم و به سمت در رفتم.

اما قبل از اینکه دستگیره رو فشار بدم، صداش رو شنیدم.

- وایولت.

ایستادم، ولی برنگشتم.

- یه چیز دیگه هست که باید بدونی.

+ دیگه چی؟

- درسته الان نسبت بهم بی‌اعتماد شدی‌.
اما بهت قول میدم که بهت کمک کنم رزالین رو نجات بدی و هردوتون سالم از این ماجرا رد شین.

برگشتم و بهش خیره شدم.

+ به تو چی میرسه؟

- منم نقشه رو میگیرم و فرناندو رو از سر راهم کنار میزنم.

هنوز ازش عصبانی بودم. دیگه نمی‌تونم بهش اعتماد کنم.
اما الان تنها راه حلم مرد روبه رومه.

+ یه چیزی رو خوب گوش کن، آقای لیام جانسون.

مکث کردم.

+ من باهات همکاری می‌کنم، چون می‌خوام رزالین رو نجات بدم. نه به خاطر تو، نه به خاطر نقشه و نه به خاطر هیچ‌کدوم از بازی‌هات.

نفس عمیقی کشیدم و ادامه دادم..

+ اگه یه بار دیگه چیزی رو ازم پنهون کنی یا دروغی بهم بگی ، دیگه هیچ فرصتی بهت نمی‌دم.

منتظر جوابش نموندم و از اتاق خارج شدم.

اما درست وقتی به انتهای راهرو رسیدم، صدای زنگ گوشی‌ام بلند شد.

شماره ناشناس بود.
با تردید جواب دادم.

× وایولت؟

قلبم از حرکت ایستاد.
اون صدا...

+ رزالین؟!

چند ثانیه سکوت شد.
بعد صدای لرزونش رو شنیدم.

× وایولت، گوش کن. وقت زیادی ندارم.

+ چی شده؟

رزالین با عجله ادامه داد:

× نقشه...
قبل فرناندو تو باید اون نقشه رو پیدا کنی!
اگر اون نقشه به دست فرناندو بیوفته همچی رو نابود میکنه.

نفساش از ترس بند اومده بود.

× وایولت تو تنها کسی هستی که میتونی نقشه رو پیدا کنی.

صدای باز شدن در از پشت تلفن اومد.

+ من چجوری میتونم پیداش کنم؟

رزالین با ترس زمزمه کرد:
× مراقب خودت باش.

+ رزالین؟! الو؟

تماس قطع شد.

به صفحه‌ی گوشی خیره موندم.
دست‌هام می‌لرزیدن.


فقط من می‌تونم پیداش کنم؟!
یعنی اون نقشه‌ی لعنتی کجا میتونه باشه؟

-----------------------------------------------

سلام قشنگا🫠💗
واقعا واقعا متاسفم بابت تاخیر👈🏻👉🏻🥸
خودمم عذاب وجدان گرفته بودم که اینهمه آپلود پارت طول کشید🤧
مدرسه و کلاس هام برام وقتی نمی‌داشتن تا پارت بنویسم😶‍🌫️💔
نمیتونم قول بدم که از این به بعد زود پارت میزارم؛ اما قول میدم رمان رو نصفه ول نکنم و حتما تمومش کنم🫡

خیلی دوستون دارم و ممنونم که تا اینجا پیشمین❤️😗🫶🏻
دیدگاه ها (۱)

رسیدی به پله‌های آخر بهشت.یه پله مونده.خدا می‌گه: می‌بخشیش؟م...

𓆩 پارت ۴۸ 🖤🥀 𓆪ات با بغض به جیمین نگاه کرد.ات: پس همه‌چیز درو...

مقدمه

╔═══.·:·.💗.·:·.═══╗پارت ۳۸🌙 ویو آتلیام: آت، راستششش...آت: را...

dark life = 31

پارت بعدی 🎀ات چند لحظه به فنجان روی میز خیره ماند.+ جون‌هیه....

Cruel Love پارت ۱۳ولی حرف گوش نمی‌کرد خلاصه رسیدیم خونه پرت...

پارت ۵ 🎀ویو آلیاصبح، چون عادت داشتم ساعت پنج بیدار بشم، چشم‌...

دو پارتی «من تنهات نمیذارم عزیزم» بعد ادامه داد:مینهو: «من ه...

پارت ۱۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط