when silence became a scream p32

پس از آن روز، اعضا با دقت و برنامه‌ریزیِ نظامی شروع به حرکت کردند. آن‌ها می‌دانستند که جوپ در هر گوشه‌ی کمپانی، با دوربین‌های امنیتی و گوش‌های شنوا، در کمین است.سونگمین، با استفاده از مهارت‌های تحلیلی و منطقی‌اش، نقشه‌ی حرکت آن‌ها را کشید. او می‌دانست که ورود مستقیم به دفتر ریاست خودکشی است. «ما نباید مستقیم بریم سراغِ فایل‌های اصلی. باید از سیستم‌های جانبی و دیتابیس‌های قدیمی‌تر شروع کنیم؛ جاهایی که امنیتش کمتر از سرورهای اصلیه.»
در حالی که بقیه مشغولِ ایجادِ سرگرمی یا صحبت‌های عادی در فضای عمومی بودند تا شک ایجاد نکنند، هیونجین و چانگبین با استفاده از کارت‌های دسترسی که به صورت پنهانی از بخش‌های اداری به دست آورده بودند، به آرامی به سمتِ اتاقِ سرورهای قدیمی رفتند. محیط سرد و تاریک اتاقِ سرور، صدای وزوزِ مداومِ فن‌ها، فضای هیجان‌آور و ترسناکی ایجاد کرده بود.دست‌های لرزانِ هیونجین روی کیبورد می‌لرزید. او در حالی که چشمش به در بود، فایل‌ها را جست‌وجو می‌کرد. ناگهان، یک پوشه‌ی رمزگذاری‌شده با نامی مبهم پیدا کرد. چانگبین با ضربانِ قلب بالا، کنارش ایستاده بود. وقتی رمز را با حدس‌های هوشمندانه‌ی سونگمین باز کردند، تصویر روی مانیتور ظاهر شد و نفس در سینه‌ی هر دو حبس شد.تصاویری از هفته های گذشته؛ یونا، در حالی که بسیار بی‌دفاع‌تر به نظر می‌رسید، در گوشه‌ی یک اتاق تاریک نشسته بود و جوپ با خونسردی و بی‌رحمی، ضرباتِ فیزیکی و کلامی را بر سرِ او فرود می‌آورد.. این‌ها فقط فایل‌های ضبط‌شده نبودند؛ این‌ها شواهدی از جنایت بودند. در میان ان فایل ها نه تنها ویدیوی یونا بلکه شواهد بسیاری از ازار و اذیت دیگر کاراموز ها وجود داشت. بدونِ درنگ، آن‌ها فایل‌ها را روی یک درایو امن کپی کردند و بلافاصله، نسخه‌ای از آن را برای یکی از معتبرترین و جسورترین گزارشگران تحقیقیِ کره ارسال کردند؛ کسی که می‌دانست حقیقت را به قیمتِ تمام شدنِ دورانِ سلطه‌یِ جوپ، منتشر خواهد کرد.ساعت از دو نیمه‌شب گذشت. جوپ گمان می‌کرد با تهدید کردنِ آن‌ها، سکوت را به خرید خواهد بود. اما او نمی‌دانست که استری‌کیدز، سکوت را به سلاح تبدیل کرده‌اند بنگچان، با چهره‌ای که از شدتِ اضطراب و تصمیم، رنگ‌پریده بود، گوشی خود را در دست گرفت. او به بقیه علامت داد. آن‌ها در سالنِ اصلی، در حالی که نورِ ملایمِ چراغ‌ها روی چهره‌هایشان می‌تابید، لایوِ اینستاگرامی را شروع کردند. هزاران نفر در عرضِ چند ثانیه به تماشای آن‌ها نشستند.
دیدگاه ها (۰)

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۳۶ بعد از دیدن نوشته ، هر هشت نفر به س...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۲صدای ضبط‌شده دوباره در اتاق پیچ...

p5

....پارت بیستم....

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۲ قسمت ۷‌در میانه‌ی هسته‌ی ...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️[پارت معرفی]آکادمی‌ای قدیمی و اشرافی که دا...

**پارت ۲۷**دیدنِ اون عکس‌ها روی میز، تمامِ دنیام رو لرزوند. ...

پارت پنجم حرف‌های تهیونگ مثل آب رو آتش بود، ا...

فاصله یک لبخند تا جنون

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_5 فصل سوم | اتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط