{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

THE DIFFERENCE

p14

"هنوزم سوجون ویو"

وارد اشپزخونه شدم.. مامانم چندتا قرص تو دستش بود

زمزمه کرد

× خدایا... دارم میمیرم... میخوام خودکشی کنم... تروخدا مراقب ات و سوجون باش.. مراقب آرمیا و پسرا و تهیونگ باش

÷ هووشش چیکار میکنی مامان *داد*

ترسید... قرصا از دستش ریخت

× هوو چته ترسیدم.. کی اومدی

÷ میخواستی خودکشی کنی؟ نمیزارم..تو مهربونی...هنور ۴۱ سالته..جوونی..سالمی..معروفی...خوشگلی..لاغری..و کلی چیز دیگه *داد*

÷ سوجون نمیتونم... دیگه نمیکشم... امروز با تهیونگ دعوام شد... دلم برای ات تنگ شده.. بخدا اگه الان نبینمش خودمو میکشم *گریه*

÷ با.باشه... میگم بیاد اینجا باشه؟... اروم

زنگ زدم به ات

گذاشتم رو اسپیکر

سوجوناااا... وسط تمرین زنگ زدی

÷ ببخشید... خواهشا یه ادرس میفرستم بیا اونجا

کیو میخوای بیاری؟ *کلافه*

÷ مامان داشت خودکشی میکرد.. بیا ببینتت

خ.خودکشی؟ نه تروخدا نزار خودکشی کنه *بغض*

÷ نمیزارم.. بیا

ا.الان میام

و قطع کرد

÷ دیدی مامان؟ حالش خوبه

× اون ات بود؟ وای *گریه*

بغلش کردم..

÷ یاااا... مامان خوشگلم گریه نکن دیگه... میبینیمش دیگه

× الان بریم

اشکاشو پاک کرد

بابام وارد خونه شد

_ هانول.. کجایی هانول *داد*

× نزدیک من نیا *داد*

سریع به سمت مامانم رفت.. محکم بغلش کرد

_ عزیزم ببخشید.. کاشکی دستم بشکنه.. ببخشید فرشتم... نفسم ببخشید... دست خودم نبود *بغض*

× پسفردا منو میکشی میتَمَرگی بالای قبرم زر میزنی اخخخ نفسم دست خودم نبود

_ هیین خدا نکنه...*گونه ای سیلی زده بودو بوسید* ببخشید.. خواهش میکنم ببخش.. تروخدا...*بغض*

× باشه... باشه بخشیدم.. ولم کن

÷ میخوام برم به مامان یچیزی نشون بدم

_ باشه.. خوش بگذره.. برین

" تو راه"

ات زنگ زد بهم... جواب دادم

÷جانم

اوپا... نمیتونم بیام.. ببخشید.. چندروز دیگه تو مراسم منو میبینه دیگه

÷ خب.. باشه

گوشیو بده بهش.. حرف بزنم حداقل

گوشیو دادم مامان

÷ مامان.. ات نمیتونه بیاد.. میخواد باهات حرف بزنه

× با.باشه

"مکالمشون"

× ی.یوبوسیو؟ «این یوبوسیو مثل الو خودمونه... ولی کره ای»

مامان؟

× مامان و کوفت.. کجایی تو *گریه*

مامان.. تروخدا گریه نکن.. ببخشید.. ولی نمیتونستم تحمل کنم.. زندگی.. با... بابا سخت بود.. قول میدم چندروز دیگه منو میبینی... هم منو میبینی هم آسا هم هانا

× نمیگی من دق میکنم یهو؟ *گریه*

عه این چه حرفیه... خواهش میکنم یکم تحمل کن.. میام

× دوست دارم *گریه*

منم دوست دارم

× تو نیستی همش دارم با تهیونگ دعوا میکنم *گریه*

چراا

× نمیدونم *گریه*

+ گریه نکن.. چندروز دیگه میبینمت دیگههه

× هق باشه *بغض*

+ دوست دارم.. اوما کار دارم.. بهت میزنگم.. فعلا

× باشه برو.. خدافظ

ویو ات:
دیدگاه ها (۳)

تا وقتی هفت نفر کنارم هستن(فصل۲)

پارت پانزده ویو لونا یونگی به من خیانت کرد خیلی حالم بد بود ...

پارت ۴

پارت۴

دوپارتی درخواستی

جیمین که از دیدن اینطوری شوگا شروع کرد به اشک ریختن جیمین:شو...

رمان آرام باش

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط