{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تازه وارد اردوگاه غواصان لشکر در نزدیکی #سد_گتوند شده بود

تازه وارد اردوگاه غواصان لشکر در نزدیکی #سد_گتوند شده بودیم. کریم مطهری نیا جوانی را با دست نشان داد که می گفت: از آن جوان های با معرفتی است که هم می جنگد و هم درس #طلبگی می خواند. تو چارتِ سازمانیِ اشک و دعاست. گویا مهره مار دارد و بچه ها را اسیر خودش کرده است.
جوان کلمن قرمز رنگی دست گرفته بود و در گرمای 45 درجه جنوب به بچه ها آب خنک می داد. آب را که با لبخند می داد دستشان ذکر «یا عظشان» از آنها طلب می کرد.
وقت نماز هم که می شد کلمن را کناری گذاشت. #عمامه ای به سر گذاشت و آمد جلوی بچه ایستاد و نماز خواند. بچه ها به راستی ساعد گردان می دانستندش. می گفتند از زمانی که وارد گردان شده #نماز_صبح بچه ها یک دقیقه هم پس و پیش نشده است.
#شهید_نادر_عبادی_نیا #سیره_تبلیغی_شهدا #تبلیغ_چهره_به_چهره
#کتاب_غواص_ها_بوی_نعنا_می_دهند؛ نوشته حمید حسام؛ نشر شهید کاظمی؛ جاپ اول ناشر-بهار 1398 ؛ صفحه 16-15 و 19.

✂ ️برش ها - پایگاه جامع سیره شهدای جهان اسلام
@boreshha
🌍 http://www.boreshha.ir/
دیدگاه ها (۱)

روحانی قبلی گردان به خاطر عدم توجه رزمنده ها به سخنانش و صحب...

🌍 باشه! تو خوبی! ✍ ️ احسان محمدی_ حکایت می کنند جوانی داشت ...

آقا مصطفی فرمانده گردان مان بود. همیشه جلوتر از نیروهایش بود...

سال 1363 مسئولیت تأسیس #تیپ_بدر را به گردان گرفت. اسرای #عرا...

#بخوناولین روزهای سال ۶۳ بود. نشسته بودم داخل چادر فرماندهی ...

جمکران خاطره ای از شهید محمد رضا تورجی زاده راوی : علی مسجدی...

پست اول :شهیدوارطان ارکیلیان جـوان انقــلابی ؛ داخل گردان ش...

آخوندی که بدون وضو نمازمیخواندومردم هم به او اقتدامیکردنددکت...

وقتی آمد توی اتاق، روی صندلی نشسته بودم. همه جلوی پایش بلند ...

داستان های واقعی/ شهید ابراهیم هادی و ورزش باستانی تاریخ انت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط