آندم که مرا چشمک چشمان خمارت خبرم کرد

آندم که مرا چشمک چشمان خمارت خبرم کرد
یک عمر مرا حسرت بوسیدن آن خونجگرم کرد

آن خنده ی زیبا که لبانت به لبی دوخت
با عشق و هوس خنده ی تو در به درم کرد

با ناز نگاهت تو شدی دلبر دلها ولی افسوس
در خونجگری٬ عشق تو ٬ شوریده سرم کرد

آن دم که به عشقت به هوس پای نهادی
از عشق به صد رنگ تو دل خسته ترم کرد

عهدت که شکستی ٬ شکستم چو قناری
پرواز فراموش شد و بسته پرم کرد

از عشق تو شد موی سیاهم به سفیدی
بر کنج قفس ماندم و پر بسته ترم کرد

از دور ببین سنگ صبورم پی غمها
این قصه نا گفته چه خونین جگرم کرد
دیدگاه ها (۱)

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿دست بردار ، برو ! پرسه نزن دور و برمم...

نمیبخشمت p.22

پارت دهم (پارت آخر): «روی لبه‌ی آتش، رقص تا به آخر»مه غلیظی ...

آندم که مرا چشمک چشمان خمارت خبرم کرد یک عمر مرا حسرت بوسیدن...

آن دم که مرا چشمکچشمان خمارت خبرم کرد یک عمر مرا حسرت بوسیدن...

آندم که مرا چشمک چشمان خمارت خبرم کرد یک عمر مرا حسرت بوسیدن...

آندم که مرا چشمک چشمان خمارت خبرم کرد یک عمر مرا حسرت بوسیدن...

آندم که مرا چشمک چشمان خمارت خبرم کرد یک عمر مرا حسرت بوسیدن...

❤ ️❤ ️آندم که مرا چشمک چشمان خمارت خبرم کرد یک عمر مرا حسرت ...

مثل هر شب هوس عشق خودت زد به سرمچند ساعت شده از زندگیم بی خب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط