{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مینسونگ:

لینو:
من الان تو همون مکان متروکم و نتونستم اون قربانی رو پیدا کنم ولی توی یکی از اتاقا داشت یه اطلاعاتی رو ثبت میکرد چون صداش میومد چاقوم رو که حدودا بالا ۱۰ نفر رو باهاش قربانی کرده بودم در آوردم و رفتم جلو تر که تونستم قربانیم رو ببینم اما...
لینو: چیییی؟؟؟؟
لینو: عاه نه، نه نه نهههه، لعنتی، این امکان نداره
خیلی زود و بی سر و صدا رفتم عقب طوری که اون متوجه نشه داشتم نگاش میکردم
لینو: باورم نمیشه اون...
لینو: هانه
کاملا گیج شده بودم اخه چرا باید اون باشه؟؟
(فلش بک)
لینو: هانننن
لینو داشت به طرف هانی که رو نیمکت حیاط نشسته بود می‌دوید
هان: بالاخره چی شدش؟
لینو: من قبول شدمممم -هیجان زده
لینو: بالاخره میتونم برم دانشگاه نان وو
هان: من چی؟
لینو: تو...
هان: نکنه که من رد ش..شدم؟ -ترسیده و نگران
لینو: ....
هان: خب یچیزی بگو
لینو: تو هم قبول شدییییییییییییی -ذوق و داد
هان: جدی؟
لینو: اوهوم تو نمرت از من بالاتره
هان: وای خیلی خوبه -هیجان زده
لینو: تو هم دانشگاه نان وو هستی دیگه اره؟
هان: چ..چی؟
لینو: اره دیگه؟
هان: ن..نه! -سرشو انداخت پایین
لینو: چ..چی چرا؟
هان: من دانشگاه یی هه رو انتخاب کردم
لینو: اما قرار بود ما همیشه باهم باشیم... -بغض
هان زود پاشد رفت ولی لینو گرفتتش
لینو: چرا اینکارو کردی -بغض
هان: م...من با یکی برنامه ریزی کردم که با اون برم دانشگاه یی هه
لینو: ولی من چی؟

(پیام فلش بک)
لینو:
من نباید اینکارو میکردم اما...اون دلمو شکست...ولی خب من.....قرار نیست اینکارو کنم، من میخواستم دوباره از نزدیک ببینمش و بهش بگم چقدر دوسش دارم، اما اون اینجا چیکار می‌کنه، صبرم تموم شده بود که...
لینو: برام سواره چرا فردی به نام هان جیسونگ باید اسمش رو به عنوان کیم جویوسونگ تغییر بده
هان با ترس برگشت و شوکه شده بود، قیافه لینو بخاطر تاریکی و سایه معلوم نبود
هان:چ..چی؟ تو از کجا میدونی
لینو: مگه دنبال من نبودی؟هان...
که اومد جلو و هان تونست صورتشو ببینه
هان: لی...لینو
لینو: فکرشو نمیکردم بازم ببینمت
هان: تو اینجا چیکار می‌کنی...نکنه....
لینو: من همون قاتلیم که دنبالشی، امشب قرار بود قربانیه من باشی اما...پوزخند- هیچوقت فکر نمی‌کردم اینطوری ببینمت
هان: منو بخاطر گذشته ببخش
لینو: تو میدونی که من هیچوقت ازت حس تنفر نداشتم تو به اندازه ی تیکه الماس برام با ارزش بودی
در کنار حرف زدنش قدم به قدم نزدیک هان شد که دیگه آخرین قدمش جایی بود که کاملا صورتش نزدیک صورت هان بود
هان: من نمی‌خواستم قلبتو بشکنم
لینو: هنوزم دوسم داری؟
هان: چ...چی؟
لینو: اوهوم؟
هان:.............اره...
لینو: من ازت محافظت میکنم، و اجازه نمیدم هیچوقت اذیت شی تو فقط باید قبولم کنی
هان: به قدم اومد جلو که نفسای لینو رو حس میکرد- من از اول قبولت کرده بودم
که هان بعد تموم شده حرفش لبش رُو رو لب فرد مقابلش گذاشت، لینو هیچ تعجبی نکرده بود چون دوست داشت یبار حسش کنه و بالاخره شده بود، بعد چند دقیقه از هم جدا شدن
لینو: تنها کسی که چشممو میگیره تویی الهه
هان: لبخند-

بچه ها ببخشید که نبودم
ویسگون به من اجازه نمی‌داد چیزی پست کنم الان درست شد ولی تا خواستم پارت دوم اینو بزارم بازم یهو ریده شد🥲😔
و اینکه در اصل قرار بود دیشب بزارم ولی بازم نشد
دیدگاه ها (۶)

سه تا رازپارت ۲ | چیزی که هان نمی‌دیدهان بالاخره خودش رو به ...

خون و عشق 🩸❤️پارت هفتملینو از کافه بیرون اومد و چند قدمی رفت...

برای اوناایی که منتظر بودن❤️🥹(هان هنوز مسته ...)سه تا رازپار...

خون و عشق 🩸❤️پارت دهمهان با صدای زنگ گوشیش از خواب بیدار شد....

پارت ۳ ویو ا.ت یونگی چند لحظه چشماش رو بست و نفس عمیقی کشید ...

خون و عشق پارت ۱۲🥹❤️حدود نیم ساعت گذشتهان هنوز روی همون صندل...

سناریو(درخواست یکی از فرشته ها بود)(وقتی رو صحنه اجرای مثبت ...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_19فصل دهم | سؤا...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 30 | پایانشش سال بعد... 🤍لینو توی آ...

پارت ۱۹ 🖤مین‌سو لبخند کوتاهی زد.— «قبل از اینکه بترسی، فقط م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط