وقتی لبان کوچک تو بی جواب شد

وقتی لبان کوچک تو بی جواب شد

مادر به جای آب، ز شرم تو آب شد

بیهوده پا به سینه ی من می زنی مکوش

پیش لبان خشک تو دریا سراب شد

مثل همیشه بوسه زدم روی گونه ات

اما لبم ز تاول رویت کباب شد

وقتی عمود خیمه ی عباس را کشید

گفتم رباب: خیمۀ عمرت خراب شد

از چشم های حرمله پیداست فکر چیست

مادر دعا نکرده ای و مستجاب شد
دیدگاه ها (۲)

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

شعر شب هفتم محرم : شاعر حسن لطفی وقتی لبان کوچک تو بی جواب ...

چشمم دوباره خیره به روی کتاب ماند..بار دگر سوال دلم بی جواب...

یا صاحب الزمان میدونم امشبدوباره بی قرار قحط آبیوقت مرور روض...

در خیمه گه نیافت چو در مشک آب، آبآنگه سکینه کرد به سقا خطاب،...

سر فرود آورده‌ام در محضرت بانو رباب           ای بقـربانِ تو...

آمد محرم و دل ما را کباب کردقلب شکسته ام هوس جرعه آب کردآمد ...

یا ابا عبدالله (ع) تو تشنه و دریغ ز یک جرعه آب، آه تو تشنه...

شعر زیبای پرسشی از آب

دلم یهویی هوای محرم و کرد... یا حبیب الباکین با خودم فک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط