خودم میگفتم 

خودم میگفتم 
که چگونه خواهی بخشید
این شکننده توبه های مکرر را
و نومید میشدم ...

اما تو در جانم زمزمه کردی 
که کریمی
و با کریمان کارها دشوار نیست ...

التماس دعا...باران***
#شب_قدر
دیدگاه ها (۳)

وارد فرود گاه شدن و کار هاشونو کردن رفتن توی هواپیما حالا تو...

خسف | قصه بیست و ششم: صحیفه سجادیه (بخش پایانی)

اول از همه بریم سراغ معرفی شخصیت‌های اصلی این داستان جذاب: م...

پارت: 31 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*سکوتِ خفه‌کننده‌ای بینمون ...

free from the court (p10)

بعضی موسیقی‌ها، فراتر از نت و آهنگ هستند؛ آن‌ها شبیه به یک ز...

نام رمان: سایه‌ی نقره‌ایباران شدیدی به شیشه‌های عمارتِ سنگی ...

جئون جانگ کوک فرشته ی آرمی هاگلدن مکنه کیوتی عشق من روزت مبا...

I'm not jealous part 41جیمین رفت و منو با کراش العامین تنها...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟠 تو را دیدم و آفریده شدم.𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط