اول از همه بریم سراغ معرفی شخصیتهای اصلی این داستان جذاب
اول از همه بریم سراغ معرفی شخصیتهای اصلی این داستان جذاب:
معرفی شخصیتها:
1. جئون جونگکوک (Jeon Jungkook): رئیس جوان، بیرحم، مرموز و فوقالعاده قدرتمند یکی از ترسناکترین باندهای مافیایی سئول. مردی با نگاههای نافذ، تتوهایی که رازهای سیاهی را پنهان کردهاند، و کتهای شیک مشکی. توی دنیای زیرزمینی همه از اسمش حساب میبرند و قانون خودش را دارد: *«هیچ خطایی بیответ (پاسخ) نمیمونه!
2. *النا (یا شاید هم خودِ تو!): دختری معمولی، سر به هوا اما به شدت شجاع و لجباز. دانشجوی عکاسی یا هنری که خیلی اتفاقی، یک شب توی خیابانهای بارانزدهی سئول، عکسی از جایی که نباید میگیرد و صحنهای را میبیند که نباید میدید!
---
### 🎬 شروع داستان: شب بارانی و یک گروگانگیری ناخواسته...
باران شدیدی شیشههای ماشین لوکس مشکیرنگ را شلاق میزد. خیابانهای خلوت و مهآلود سئول در ساعت ۳ بامداد، امنترین جای ممکن برای جئون جونگکوک بود تا کارش را تمام کند. اما یک نفر همهچیز را خراب کرده بود... النا
جونگکوک با قدمهای محکم و آرام از ماشین پیاده شد. باران روی موهای مشکی و کت چرمش مینشید. با چشمهای تاریک و برندهاش به النا نگاه کرد؛ دختری که چند دقیقه پیش با دوربینش تمام معاملات مخفیانهی او را ثبت کرده بود و حالا وسط یک انبار متروکه، دستبسته روی صندلی چوبی نشسته بود.
جونگکوک جلو آمد، پوتینهایش روی زمین خیس صدای خشخش ایجاد میکرد. خم شد و صورتش را چند سانتیمتری صورتت آورد. نگاهش سرد و خطرناک بود، اما یه رگهی کنجکاوی هم توش دیده میشد.
- «فکر کردی خیلی شجاعی، هان؟» صدایش بم، خشدار و ارتعاشدهنده بود. «نترسیدی وقتی داشتی عکس میگفتی؟»
تو با اینکه قلبت داشت از جا کنده میشد و دستهات میلرزید، سرت را بالا گرفتی و با لجبازی توی چشمهای سیاهش نگاه کردی:
- «من فقط داشتم کارمو میکردم! تو حق نداشتی...»
جونگکوک لبخند محو و خطرناکی زد. راست ایستید، دستش رو برد توی جیب کتش و به آدمهاش دستور داد:
- «آزادش کنید.»
تعجب کردی. آدمهای دور و بر تعجب کردند. جونگکوک به سمتت خم شد و در گوشت زمزمه کرد:
- «تو منو ترسوندی... نه با عکست، بلکه با این نگاه لجبازت. از این به بعد، تا وقتی بفهمم با کی طرفم، همینجا، کنار من میمونی... فرار هم ممنوعه، بیبیگرل!»
...با کمک چت جی پی نوشتم چون اولین فیکمه زیاد چیزی به ذهنم نمیاد اما بیشتر کارش با خودم بود امیدوارم ازش لذت ببرید💞
معرفی شخصیتها:
1. جئون جونگکوک (Jeon Jungkook): رئیس جوان، بیرحم، مرموز و فوقالعاده قدرتمند یکی از ترسناکترین باندهای مافیایی سئول. مردی با نگاههای نافذ، تتوهایی که رازهای سیاهی را پنهان کردهاند، و کتهای شیک مشکی. توی دنیای زیرزمینی همه از اسمش حساب میبرند و قانون خودش را دارد: *«هیچ خطایی بیответ (پاسخ) نمیمونه!
2. *النا (یا شاید هم خودِ تو!): دختری معمولی، سر به هوا اما به شدت شجاع و لجباز. دانشجوی عکاسی یا هنری که خیلی اتفاقی، یک شب توی خیابانهای بارانزدهی سئول، عکسی از جایی که نباید میگیرد و صحنهای را میبیند که نباید میدید!
---
### 🎬 شروع داستان: شب بارانی و یک گروگانگیری ناخواسته...
باران شدیدی شیشههای ماشین لوکس مشکیرنگ را شلاق میزد. خیابانهای خلوت و مهآلود سئول در ساعت ۳ بامداد، امنترین جای ممکن برای جئون جونگکوک بود تا کارش را تمام کند. اما یک نفر همهچیز را خراب کرده بود... النا
جونگکوک با قدمهای محکم و آرام از ماشین پیاده شد. باران روی موهای مشکی و کت چرمش مینشید. با چشمهای تاریک و برندهاش به النا نگاه کرد؛ دختری که چند دقیقه پیش با دوربینش تمام معاملات مخفیانهی او را ثبت کرده بود و حالا وسط یک انبار متروکه، دستبسته روی صندلی چوبی نشسته بود.
جونگکوک جلو آمد، پوتینهایش روی زمین خیس صدای خشخش ایجاد میکرد. خم شد و صورتش را چند سانتیمتری صورتت آورد. نگاهش سرد و خطرناک بود، اما یه رگهی کنجکاوی هم توش دیده میشد.
- «فکر کردی خیلی شجاعی، هان؟» صدایش بم، خشدار و ارتعاشدهنده بود. «نترسیدی وقتی داشتی عکس میگفتی؟»
تو با اینکه قلبت داشت از جا کنده میشد و دستهات میلرزید، سرت را بالا گرفتی و با لجبازی توی چشمهای سیاهش نگاه کردی:
- «من فقط داشتم کارمو میکردم! تو حق نداشتی...»
جونگکوک لبخند محو و خطرناکی زد. راست ایستید، دستش رو برد توی جیب کتش و به آدمهاش دستور داد:
- «آزادش کنید.»
تعجب کردی. آدمهای دور و بر تعجب کردند. جونگکوک به سمتت خم شد و در گوشت زمزمه کرد:
- «تو منو ترسوندی... نه با عکست، بلکه با این نگاه لجبازت. از این به بعد، تا وقتی بفهمم با کی طرفم، همینجا، کنار من میمونی... فرار هم ممنوعه، بیبیگرل!»
...با کمک چت جی پی نوشتم چون اولین فیکمه زیاد چیزی به ذهنم نمیاد اما بیشتر کارش با خودم بود امیدوارم ازش لذت ببرید💞
- ۲.۴k
- ۰۱ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط