spy x love

part 3
انیا لباساشو میپوشه (لباس رو گذاشتم) ارایش میکنه خیلیییییییییییییئیی خوشگله میشه
موهاشو میبنده (دم اسبی) ارمی وانلمز4 میشه تا بره
از زبان انیا
دم در خونه بکی اینا بودم که یه صدایی شنیدم:بلا نکننننننننننن
صداش شبیه دامیان بود
یه هو دیدم بلا خودشو چسبونده به دامیان
دامیان هم هی بلا رو میکشه اون طرف تا نچسبه بهش
دامیان:هی سلام ککله صورتی (دامیان در اصل کمی سرخ بود)
بلا:ایششششش این دختره دزد باز اومد
انیا:اولا سلام دوما من کله صورتی نیستم سوما من دزدم نیستم حالا هم بلا گورتو گم کن اون طرف میخوام زنگ درو بزنم
دینگ دینگ
بکی درو باز کرد
بکی :سلامممممم انیا خوشگل سلام دامیان خخوشتیپپپپپپپ
انیا:سلامممممم
بلا:ایششششش
دامیان:سلام
انیا رفت و کنار بکی نشست تا یه کم با هم صحبت کنن(واییییییی چقدر کیوتتتتتت: دختره پیکمی)
بکی :انیا شبو میمونی دیگه
انیا:اره به مامان بابام گفتم میمونم(بکی:واییییییی لوید عزیزم اجازه داده انیا بمونه اینجا)
چند دقیقه بعد همه همکلاسیا ی انیا و بکی یکی یکی اومدن
با هم شام رو خوردن و وقت خواب شد
مامان بکی یه مامان خیلیییی پایست و میزاره بکی شبو بیدار بمونه
بخاطر همین بکی میخواست برنامه برگزار کنه
بکی یه اتاق خیلیییییی بزرگ تو خونش داشت که همه اونجا قرار بود بخوابن
بکی در اتاق رو باز کرد
بفرمابییدددددد😁😆😆🥰
شیلا:بکی جان ما میخوایم بازی کنیم؟؟؟
بکی:اره میخوایم جرعت و حقیقت بازی کنیم
همه خوشحال شدن
بکی یه بطری اورد
چرخوند افتاد به بکی انیا(انیا قرار بود جواب بده)
بکی:جرعت یا حقیقت😈
انیا :حقیقت
بکی :تا حالا عاشق شدی ؟؟
انیا:-----/______
دیدگاه ها (۲)

عشق پنهان

p11انیا:بچه ها همه امروز بیایید خونه ما همه:باش ساعت چند انی...

P23از زبان نویسندهانیا رفت تو دست شویی و شروع به گریه کردن ک...

زمرد های صورتی پارت ¹³بکی و امیل رفتن در رو روی آنیا و دامیا...

ادامهانیا:نازم کن(چشماش بسه هست که بخوابه)دامیان شروع به ناز...

عشق پنهان

✨ **عشق سلطنتی ✨ پارت ۱۰**(عصر همان روز - عمارت دزموند 🏰)دام...

آوای شب پارت ۲۴ویو نویسنده دامیان در و باز کرد شوکه شد...انی...

P5F2میرن خونه وقتی میرسن هلن درو باز میکنه(هلن خدمت کارشون ب...

عشقی حقیقی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط