{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه

ادامه
پسرا داشتن میرفتن سالن که
ویو انیا تو راپله بودیم که داشتم با بکی و کلویی حرف می زدیم که کلویی که یه ان یکی منو حول داد و از پله ها افتادم
ویو نویسنده چرخیدو چرخید تا رسید پایین
مقعی که افتاد بکی و کلویی جیغغغ زدن و هندرسون دامیان ،امیل،ایون،مکس،لوکاس،همه رفتند وقطی دامیلن انیارو رو زمین دید سریع رفت پیشش و سرشو بلن کرد بکی و کلویی هم رفتن نشستن کنارش و میگفتن :که انیا پوشو چشماتو باز کون دیگه
دامیان:انیا چشماتو باز کن دیگه
که یه انردستشو اورد کنار و دید رو دستش خون هست رنگش شد گچ امیل به اورژانس زنگ زد و اورژانس اومد انیارو گذاشتن رو برانکارد و بوردنش تو راه بودن که بکی زنگ زد به یور و گفت چی شده و لوید و یور با اجله خوب را رسون دن بیمارستان وقتی اونا میان انیا دو ساعتی میشد که تو اتاق امل بود که بعد از این دوساعت یک پنج ساعت دیگه هم گذشت تا دکتر اومد و با چهرعی کجو کله برگشت گفت
دکتر:نزدیکان خانم فورجر
تا اینو گفت یور و لوید سریع پاشدن و گفتن ماییم
دکتر ادامه داد:___________________________
که همون جا بکی قش کرد رو دست ایون
برید تو خماری که دکتر چی گفت _____
____________________________
دیدگاه ها (۹)

p8بچه ها رفتن سره کلاس تا مربی کرزش امد وگفت وسایلتون رو جعم...

بچه ها یور همیشه پیش انیا بوده

رمان درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط