{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🍷 شراب قرمز

🍷 شراب قرمز

پارت ۳۲ — خیانت

رینا هنوز به جمله‌ی مرد خیره مانده بود.

— فاطیما...؟

جونگکوک آرام گفت:
— عجله نکن. اول باید مطمئن بشیم.

مرد لبخند زد و گوشی‌اش را روی میز گذاشت.

— لازم نیست حدس بزنید.

روی صفحه، چند پیام و عکس ظاهر شد.

رینا با دیدنشان رنگش پرید.

— اینا...

پیام‌ها مربوط به همان شب‌هایی بودند که اتفاقات عجیب برایشان افتاده بود.

رینا با صدای آهسته گفت:
— پس واقعاً خودش بوده؟

جونگکوک گوشی را برداشت.

— هنوز نه. این فقط ثابت می‌کنه کسی از اطلاعات داخلی استفاده کرده.

مرد گفت:
— و فقط یک نفر به همه‌ی این اطلاعات دسترسی داشته.

رینا به جونگکوک نگاه کرد.

— باید باهاش حرف بزنم.

جونگکوک سر تکان داد.

— با هم.

رینا لبخند کوچکی زد.

— این بار هم نمی‌ذاری تنها برم؟

— نه.

— حتی اگه دعوا کنم؟

— مخصوصاً اگه دعوا کنی.

رینا خندید.

— خیلی رو اعصابی.

جونگکوک لبخند زد.

— ولی هنوز کنارمی.

رینا چند لحظه ساکت ماند.

بعد آرام گفت:
— آره... هنوز کنارتم.

جونگکوک نگاهش کرد.

برای چند ثانیه، هیچ‌کدام چیزی نگفتند.

تا اینکه مرد با سرفه‌ای بلند سکوتشان را شکست.

— ببخشید، من هنوز اینجام!

رینا با خجالت نگاهش را دزدید.

جونگکوک خندید.

— خب... ظاهراً باید بریم سراغ فاطیما.

آن دو از انبار خارج شدند.

اما هیچ‌کدام نمی‌دانستند فاطیما از قبل منتظرشان بود...
دیدگاه ها (۰)

🍷 شراب قرمزپارت ۲۱ | آقای اخمورینا هنوز به پیام آخر خیره بود...

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 7صبح روز بعد رینا زودتر از همیشه بیدار شد و و...

🖤 قفس سیاهپارت سی‌وپنجم | تلهدرهای انبار قفل شدند.صدای دنیل ...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹³ دو ساعت بعد__________...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁷بوسه تموم شد.ولی هیچکد...

In the Embrace of DarknessPART 1صدای آرام موسیقی در کافه پخش...

🖤 مافیای منقسمت پنجم | لبخندی که هیچ‌کس ندیده بودات هنوز به ...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ⁶𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁵سه روز بعد...رینا توی ح...

پارت ۹........خیانت

𝑻𝒉𝒆 𝑯𝒆𝒊𝒓 𝒐𝒇 𝑻𝒘𝒐 𝑭𝒂𝒎𝒊𝒍𝒊𝒆𝒔𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟐صبح، نور خورشید از میان پرده‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط