{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆

Part 21

چند روزی از اون اتفاق گذشته بود و رینا سعی می‌کرد مثل همیشه رفتار کنه

جلوی جین لبخند می‌زد و می‌گفت حالش خوبه اما شب ها تا دیر وقت بیدار می‌موند و به پیام هایی که از ناپدریش می‌رسید نگاه می‌کرد

اون روز هم مثل همیشه یه پیام براش اومد

فردا باید بیای همون جایی که بهت میگم اگه نیای خودت می‌دونی چه بلایی سر جین میاد

رینا با خوندن پیام احساس کرد نفس کشیدن براش سخت شده

دیگه نمی‌تونست اجازه بده کسی که بهش پناه داده بود هم به خاطر اون آسیب ببینه

آروم از جاش بلند شد و رفت سراغ جین

جین روی مبل نشسته بود و تلویزیون نگاه می‌کرد

رینا کنارش نشست و گفت

جین میشه یه چیزی ازت بپرسم

جین نگاهش کرد

بپرس

اگه یه روز من دیگه اینجا نباشم ناراحت میشی

جین اخماش رو توی هم کشید

این چه حرفیه میزنی

رینا لبخند کم رنگی زد

همینجوری پرسیدم

جین جدی شد و گفت

رینا تو خانواده منی و من نمی‌ذارم دوباره تنها بمونی فهمیدی

رینا با شنیدن حرفش بغض کرد و سرشو روی شونه جین گذاشت

کاش همه مثل تو بودن

جین موهاش رو آروم مرتب کرد و گفت

کاش تو هم یه بار به خودت فکر می‌کردی

اما رینا چیزی نگفت

چون تصمیمش رو گرفته بود

فردای اون روز وقتی جین برای خرید از خونه بیرون رفت رینا یه کاغذ روی میز گذاشت و از خونه خارج شد

روی کاغذ نوشته بود

جین ممنونم که توی سخت ترین روزهای زندگیم کنارم بودی تو تنها کسی بودی که بدون اینکه ازم چیزی بخوای بهم کمک کردی ببخش که دوباره نگرانت کردم ولی دیگه نمی‌خوام به خاطر من اتفاقی برات بیفته

وقتی جین برگشت و کاغذ رو دید قلبش فرو ریخت

سریع به رینا زنگ زد اما گوشی خاموش بود

چند بار دیگه تماس گرفت و بعد با عجله از خونه بیرون رفت

اون طرف رینا به آدرسی رسیده بود که ناپدریش براش فرستاده بود

مرد با دیدنش لبخند تلخی زد

بالاخره اومدی

رینا با ترس گفت

من اومدم حالا دیگه به جین کاری نداشته باشین

مرد جلو اومد و گفت

هنوزم فکر می‌کنی می‌تونی برای ما تعیین تکلیف کنی

رینا عقب رفت

من هر کاری گفتین انجام دادم چرا هنوز ولم نمی‌کنین

مرد با عصبانیت جواب داد

چون هنوز اون چیزی که می‌خوایم رو به دست نیاوردیم

رینا با صدای لرزون پرسید

چی می‌خواین

مرد لبخند زد

می‌خوایم مطمئن بشیم که دیگه هیچوقت به زندگی قبلیت برنمی‌گردی

رینا تازه فهمید که این بار هم قرار نیست به این راحتی تموم بشه

و همون لحظه در پشت سرش بسته شد



#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
دیدگاه ها (۰)

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹³ دو ساعت بعد__________...

🍷 شراب قرمزقسمت نهم: پیامرینا چند بار پیام روی گوشی جونگکوک ...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁷بوسه تموم شد.ولی هیچکد...

🍷 شراب قرمزپارت ۳۵ — پایان شراب قرمزرینا در را باز کرد.پشت د...

In the Embrace of DarknessPART 1صدای آرام موسیقی در کافه پخش...

╭─────────────── 🌷 ───────────────╮✦ پارت ۱۰ | دیگه فقط همسا...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁸یک ماه بعد____________...

وینی... ما هنوز دوستت داریم 🤍فقط دلمون برای اون وینیِ همیشگی...

dark life = 40

پارت ۸چند روزی از شروع پروژه گذشته بود.اون روز بعد از کلاس، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط