{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بهلول هارون را در حمام دید

بهلول هارون را در حمام دید
و گفت: به من یک دینار بدهکاری ، طلب خود را می خواهم...
هارون گفت: اجازه بده از حمام خارج شوم..
من که این جا عریانم و چیزی ندارم بدهم..

بهلول گفت: در روز قیامت هم این چنین عریان و بی چیز خواهی بود..
پس طلب دنیا را تا زنده ای بده که حمام آخرت گرم است و دستت خالی..
دیدگاه ها (۱)

روز را با غم تو شب نکنم می میرم...من برای تو اگر تب نکنم می ...

در قالب هر آرزویی دوستت دارم..با اینهمه بی آبرویی دوستت دارم...

مرا ببخش خدایا اگر که بد بودم..بجای ابوحمزه عاشق نَوَد بودم....

چتر و باران همه جا هست؛..ولی دوست کجاست...؟

فقط درخواست میکنم به عنوان یه نوجوان یه الهی آمین بنوس

این سه تا تصویر می بینید تصاویر خانواده ترامپ پزشکیان خاتمی ...

پارت 13همون موقع در دفتر باز شد و ته سوک در چهارچوب نمایان ش...

‌سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۱۲ ساعت ۵ که قرار ب...

#چندپارتیتا ابد و یک، دوست دارم!جونگین/ا.تP:2پاتو از اون خون...

پروانه جان

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط