🌸 🔹 🌸

🌸 🔹 🌸
🔹 🌸
🌸

دوست داشتنت،
همه چیز را به هم ‌می ریزد!
جزایر افسانه ای چشمانت
قشون آشوبگر سینه ات
حصار دستانت
عشق را تغییر می دهد!
تو را به آغوش می کشد
و روزی به هر بهانه،
نفس های تند تو را می بلعد!
دوست داشتنت،
ترد و شکنده است، بانو!
مانند نگاهت، اشک هایت،
و غمی، که حرف نمی زند!
من حروف عطف توام،
میان صفحات گلبرگ های سپید یاس
میان دستانت که مرا آغشته اند
من تو را به هر تغییر
چون الهه ای دوست دارم
سرزمینی، که
به فتح دستانم، دامن زده است ...


#عرفان_یزدانی
دیدگاه ها (۴)

‍ تو از کدام سمت خورشید طلوع می کنی، که صبح برای دیدنت می ای...

اسارت، دستان تو بود!مقصد، لب های من!تا بوسیدنت، گس خرمالوها ...

چشمانت ستارگانند در سیاهی بی امید دستانت رود های آرامش...لبخ...

.تو از کدام سمت خورشید طلوع می کنی که صبح برای دیدنت می ایست...

به آب زده‌ام دستانم رابه زلالِ نوازشِ رودی دخیل بسته‌اممگر آ...

ترجمه ی شعرهایی از رامیار محمود

.تقـــــدیر مــــن فقط با تک تک بوســـــه های تـــــوبر روی ...

‍ غربتِ سردارِ انقلاب در مرحلهٔ پایانی! احمد متوسلیان▪ ️وقت...

خلاصه: سارا روز عروسیش تصادف می کند و می میرد. او هیچ وقت زن...

پیشاپیش روز این بزرگ های آسمونی مبارک . . . ………………………………………...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط