{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اسارت، دستان تو بود!

اسارت، دستان تو بود!
مقصد، لب های من!
تا بوسیدنت،
گس خرمالوها را بشکافد!
وقتی حصار دوست داشتنت،
بند بند تنم را
در آغوشت رها می کرد
تا حکم آزادی ام را، میان بازوانت
در نقشه ی جغرافیای حضورت
هم مرز کند ...


#عرفان_یزدانی
دیدگاه ها (۲)

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

p24

Between Sleep and Breath

مرا ...میان مرز چشمانتپناه بدهبا آغوشت اسیرم کنبه استثمار بک...

مرا... میان مرز چشمانت پناه بدهبا آغوشت اسیرم کن به استثمار ...

مرا... میان مرز چشمانت پناه بدهبا آغوشت اسیرم کن به استثمار ...

یواشکی دوستت دارمآرام و بی صدااما فراوان و بی زوال ..گرچه می...

یواشکی دوستت دارمآرام و بی صدااما فراوان و بی زوال ..گرچه می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط