روزهای تکراری ، گذشت آن لحظه های بیقراری

روزهای تکراری ، گذشت آن لحظه های بیقراری
گذشت آن شبهای پر از گریه و زاری
کمی دلم آرامتر شده
فراموشت نکرده ام ، مدتی قلبم از غمها رها شده
شب های تیره و تار من
مدتی بیش نیست که میگذرد از آن روز پر از غم
به یاد می آورم حرفهایت را
باز هم گذشته ها میسوزاند این دل تنهایم را
شعر عاشقانه,شعرهای غمگین
دیدگاه ها (۲)

پروانه جان

حتی گل‌ها هم می‌دانستPart 2ماه در آسمان مانند جواهری می‌درخش...

پارت: 9 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*هوای سالنِ قدیمی مثل همیشه ...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟓من هنو...

گذشته هاروزهای تکراری ، گذشت آن لحظه های بیقراریگذشت آن شبها...

#تنهاییم-را-به-گردن-هیچکس-نمی-اندازم-گردن-هیچکس-تاب-این-همه-...

"حرف دل "چشمان پُف کرده ات را پای پُر خوابی می گذارندو می خن...

نمیتوان از اینجا گذشت ، اینجا پر از یاد تو بوده ، پر از عشق ...

ܓ♥●•٠·˙ M _ _ _i ܓ♥●•٠·˙ باور ندارم چنان لحظه های سرد تنهای...

به آه در گلو بشکسته سوگند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط