درمانگر عشق. پارت۲۵

با تعجب بهم زل زده بود: چی... همین الان چی گفتی!؟

اوه اوه شاکی شده!!؟؟؟

ب زمین زل زدم و جدی گفتم: آره آقای کیم! من... در جایگاهی نیستم اما.. عاشقتونم!! میفهمیییی

آقای کیم با تعجب گفت: ا. ت؟ تو... عاشقه منی!؟؟

سرخ شدم: آره...

آقای کیم خواست بلند شه اما زنجیر دستش باعث شد دوباره بیوفته زمین.

آخی گفت که دوییدم سمتش: خوبیدد!!!؟؟

لبخند زد: آره آره خوبم:)

زنجیر دستس رو نگاه کردم: بازش کننیددد

رو کردم به خدمتکاره که با تعجب نگاهمون میکرد: بیا بازش کنننن

خدمتکاره سریع اومد و بازش کرد.

آقای کیم بلند شد. یک لحظه.. برای چند لحظه بهم نگاه کردیم... واهایییی من چ گوهی خوردممم؟؟؟ گفتم بهش؟؟؟؟

سرخ شدم و دوییدم و از خجالت ففط می دوییدم... چجوری میخوام توی چشماش نگاه کنم...

از پله ها بالا رفتم و در اتاقمو باز کردم و... تنها کاری که کردم این بود که درو قفل کردم و پریدم توی تختم..

پتو رو کشیدم روی سرم و... گریه کردم... دست خودم نبود شاید از خجالت زیاد بود!

شاید... از دستم عصبانی شده بوده!؟ شاید منو بکشه نه!؟؟؟


برای چند ساعت توی سکوت زیر پتو داشتم فکر میکردم اما...

یهو احساس کردم تخت بالا پایین شد...
اروم پتو رو زدم کنار که دیدم آقای کیم کنار تخت نشسته!

جیغی زدم و پریدم بالا!!!

ابروشو کج کرد.

دوباره جیغ زدم و نزدیکم شد و زا دستش جلوی دهنمو گرفت: عع کافیه دیگه! الان بقیه فکر میکنن ما اینجا چکار میکنیم!

اشاره کردم که دستتو بردار

تاکید کرد: بردارم جیغ نمیزنی!؟

سرتکون دادم... ولی انگار نمیخواست برداره هی یکی بدو میکرد://

#تهیونگ
لـ/ـبای نرمی داشت! انگشتمو روی لبش حرکت دادم که یهو انگشتمو گاز گرفت!

آخی گفتم.

اخم کرد... نزدیکش شدم: تو خوبی!؟

سرشو پایین انداخت: اره خوبم...

لبخند زدم و بغلش کردم... مقاومت نکرد... خیلی خوشحالم، عاشقشم:)

ببینم پس...

رهاش کردم: تو که منو دوست داشتی چرا انقدر میخواستی بری!؟

من من کردم: اممم... خب من... نگران داداشمم!

با خوشحالی پریدم بالا: پس بزن بریم داداشتو ببینیم!:)

با ذوق گفت: واااقعااا!!!؟؟؟

سر تکون دادم: اره ولی به یه شرطی...!

بلاخره نگاهم کرد: ب چ شرطی؟

_بیای بغلم!

بلند شد و گفت: یعنی شما نمیخواید منو مجازات کنید!؟

مجازاتش کنم!؟ این دختر چی فکر کرده!؟؟

_مجازاتت کنم؟ چون گفتی دوستت دارم!؟

من من کرد: اممم.... خب آره

پوزخند زدم: نه قشنگم! خیلیم خوشحال شدم!

اخم کرد: مسخره میکنی!؟

منم اخم کردم: نه! ب شرطم عمل نکنی، داداش بی داداشا!!

اروم بغلم کرد:)

منم محکم چسبیدمش...


حمایت فراموش نشه:) ♡
دیدگاه ها (۳۹)

رمان :«استاد من»پارت «اخر»(تابع قوانین ویسگون)ویو «ا/ت»با کا...

《اسیر یک قرارداد》پارت ۸مین‌جو: تو اینجا چیکار می‌کنی؟سومیاو ...

چند پارتیPat : 3اسم : وقتی بهت سیلی میزنهجونگکوک. تایم بیدار...

چند پارتی ــــــــــــ♥️ـــــــــــــوقتی پریودی و حالت بدهـ...

وقتی بچه دارین ولی . ....هوفی کشیدم، جیغ دوباره ی سول بلند ...

چند پارتی (درخواستی)

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part65وسطای مراسم بودیم که من دیگه حالم به خو...

پارت ۱۵مدتی گذشت...یونگی اون مرد ها رو زد لباس یونگی خونی شد...

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_22 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄حس ...

وقتی میاین ایران ولی تحر.یک میشه...نگاهم و به جاده دادم ‌ چن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط