روز اول بی هوا قلب مرا دزدید رفت!
روز اول بی هوا قلب مرا دزدید رفت!
روز دوم آمدو اسم مرا پرسید و رفت!
روز سوم آخ، خالی هم کنار لب گذاشت!
دانه ای دیوانگی را در دلم پاشید رفت!
روز چارم دانه اش گل داد واو با زیرکی!
آن غزل را از لبم، نه از نگاهم چید ورفت!
هی لب فنجان خود را پیش من بوسید ورفت!
او که طرز خنده اش خانه خرابم کرده بود!
با تبسم حال اهل خانه را پرسید ورفت!
تا بچرخانم دلش را نذرها کردم وای!
جای دل از بخت بد دلبر خودش چرخید ورفت!
زیر باران راه رفتن، ، گفت می چسبد چقدر!
با همین حالش به من حال دعا بخشید ورفت!
روز آخر بی دعا، بی ابر، هم باران گرفت!
روز دوم آمدو اسم مرا پرسید و رفت!
روز سوم آخ، خالی هم کنار لب گذاشت!
دانه ای دیوانگی را در دلم پاشید رفت!
روز چارم دانه اش گل داد واو با زیرکی!
آن غزل را از لبم، نه از نگاهم چید ورفت!
هی لب فنجان خود را پیش من بوسید ورفت!
او که طرز خنده اش خانه خرابم کرده بود!
با تبسم حال اهل خانه را پرسید ورفت!
تا بچرخانم دلش را نذرها کردم وای!
جای دل از بخت بد دلبر خودش چرخید ورفت!
زیر باران راه رفتن، ، گفت می چسبد چقدر!
با همین حالش به من حال دعا بخشید ورفت!
روز آخر بی دعا، بی ابر، هم باران گرفت!
- ۱.۲k
- ۰۶ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط