{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روز اول بی‌هوا قلب مرا دزدید و رفت

روز اول بی‌هوا قلب مرا دزدید و رفت
روز دوم آمد و اسم مرا پرسید و رفت
روز سوم آخ! خالی هم کنار لب گذاشت
دانه‌ی دیوانگی را در دلم پاشید و رفت
روز چارم دانه‌اش گل داد و او با زیرکی
آن غزل را از لبم نه، از نگاهم چید و رفت
با لباس قهوه‌ای آن روز فالم را گرفت
خویش را در چشم‌های بی‌قرارم دید و رفت
فیل را هم این بلا از پا می‌اندازد خدا !
هی لب فنجان خود را پیش من بوسید و رفت
او که طرز خنده‌اش خانه خرابم کرده بود
با تبسم حال اهل خانه را پرسید و رفت
تا بچرخانم دلش را نذرها کردم ولی
جای دل، از بخت بد، دلبر خودش چرخید و رفت
زیر باران راه رفتن، گفت می‌چسبد چقدر!
با همین حالش به من حال دعا بخشید و رفت
استجابت شد چه بارانی گرفت آن‌شب ولی
بی‌ من او بارانیش را پا شد و پوشید و رفت
روز آخر بی‌دعا بی‌ابر هم باران گرفت
دید اشکم را، نمی‌دانم چرا خندید و رفت
ق
دیدگاه ها (۱۶)

آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفتدر این خانه ندانم به چ...

در این سرای بی کسی ، کسی به در نمی زندبه دشت پر ملال ما پرند...

♠ ♠ :دوست دارم عاشقت باشم... نمی خواهی مرا؟پس چرا با غم تماش...

یــار مرا غار مــرا عشق جگرخوار مرایار تویی غـــار تویی خواج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط